كوفه نوشته و فرستاده است و اين از آن روست كه ابو غالب ، خود براى ما گفت : ما ابو القاسم حسين بن روح را پيش از سفارت و نيابت امام عصر عليه السلام مىديديم ؛ امّا به ديدن ابو جعفر شلمغانى كه مىرفتيم ، نمىتوانستيم او را ملاقات كنيم .
و اين دو گزارش را من شفاهى شنيدم و آن دو را ننوشتم ؛ امّا كسان ديگر ، آن را نوشتهاند و آن قدر فراوان نقل و حكايت مىشود كه من خود ، بىشمار ، آن را از او شنيدهام ، و خدا را هميشه مىستايم و سپاس مىگزارم و خداوند بر محمّد و خاندانش درود و سلام بفرستد . « 1 »
731 . الكافى - به نقل از حسن بن خفيف ، از پدرش - : چند خدمتكار به مدينة النبى فرستاد « 2 » و دو خادم ، آنها را همراهى مىكردند . « 3 » به خفيف هم نوشت كه با آنها برود و وى با آن خدمتكاران ، همراه شد . به كوفه كه رسيدند ، يكى از آن دو خادم ، شراب خورد . هنوز از كوفه خارج نشده بودند كه از عسكر ، نامهاى در بارهء برگرداندن آن خادم شرابخوار آمد و از كار بر كنار شد . « 4 »
732 . كمال الدين - با سندش به نقل از ابو الحسن جعفر بن احمد - : ابراهيم بن محمّد بن
هامش
( 1 ) . الغيبة ، طوسى : ص 323 ح 272 ( با سند صحيح ) .
( 2 ) . در الوافى آمده است : « يعنى صاحب عليه السلام ، چند خدمتكار از سامرّا به مدينه فرستاد » .
( 3 ) . در مرآة العقول آمده است : « چند خدمتكار يعنى چند غلام . شايد اين عدّه ، غلامان خود امام عليه السلام و پدر بزرگوارش بودهاند و آنها را فرستاده كه در مدينه ساكن شوند تا حكومت از آنها و از امام عليه السلام غافل شود ، يا براى خدمت ، به مسجد و ضريحهاى مقدّس بروند . آن دو خادمِ همراه آنان ، غلام نبوده ؛ بلكه اجير بودهاند » .
( 4 ) . الكافى : ج 1 ص 523 ح 21 ، عيون المعجزات : ص 135 ( با عبارت مشابه ) ، بحار الأنوار : ج 51 ص 310 ح 29 .