سپس فرمود : « خدا مولاى من است و من ، ولىّ هر مؤمنى هستم » . آن گاه ، دست على عليه السلام را گرفت و فرمود : « هر كه من ولىّ او هستم ، اين ، ولىّ اوست . بار خدايا ! دوستدار او را دوست بدار و هر كه را با او دشمنى كرد ، دشمن بدار » .
من به زيد گفتم : آيا تو خود ، اين را از پيامبر خدا شنيدى ؟
گفت : هيچ كس در زير آن درختان نبود ، مگر اين كه با چشم خود ، آن صحنه را ديد و با گوش خود ، اين سخنان را شنيد . « 1 »
93 . المستدرك على الصحيحين - به نقل از زيد بن ارقم - : پيامبر صلى الله عليه و آله ميان مكّه و مدينه ، در زير پنج درخت تناور فرود آمد . مردم ، زير آن درختها را جارو كردند . آن گاه ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نماز عصر را خواند و سپس به سخرانى ايستاد و خداوند را حمد و ثنا گفت و پند و اندرز داد و آنچه را خدا خواست بگويد ، گفت . سپس فرمود : « اى مردم ! من دو امر را در ميان شما بر جاى مىنهم كه اگر از آنها پيروى كنيد ، هرگز گمراه نخواهيد شد . آن دو ، كتاب خدا ، و اهل بيتم [ يعنى ] عترتم هستند » .
سپس سه بار فرمود : « آيا مىدانيد كه من به مؤمنان ، از خود آنان سزاوارترم ؟ » .
مردم گفتند : آرى .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « هر كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست » . « 2 »
94 . المعجم الكبير - به نقل از يزيد بن حيّان - : نزد زيد بن ارقم رفتيم و گفتيم : تو خير ديدهاى ؛ [ زيرا ] صحابىِ پيامبر خدا بودهاى و پشت سر او نماز خواندهاى .
زيد گفت : من خير ديدهام و مىترسم كه براى شرّى ، مرگم به تأخير افتاده باشد .
هامش
( 1 ) . خصائص أمير المؤمنين عليه السلام ، نسايى : ص 150 ح 79 ، السنن الكبرى ، نسايى : ج 5 ص 130 ح 8464 ، كنز العمّال : ج 13 ص 104 ح 36340 ( به نقل از ابن جرير ) ؛ كمال الدين : ص 234 ح 45 ، بحار الأنوار : ج 37 ص 137 ح 25 .
( 2 ) . المستدرك على الصحيحين : ج 3 ص 118 ح 4577 ، تاريخ دمشق : ج 42 ص 216 ، كنز العمّال : ج 1 ص 186 ح 950 .