سوى زيد بن مسلم رفتيم و نزد او نشستيم . حصين به او گفت : اى زيد ! تو پيامبر خدا را ديدهاى و پشتش نماز خواندهاى و حديثش را شنيدهاى ، و همراهش جنگيدهاى و به خير بزرگى دست يافتهاى . اى زيد ! حديثى را كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدهاى و آنچه را كه در همراهى او ديدهاى ، برايمان بازگو كن .
زيد گفت : باشد - پسر برادر - ! روزگار درازى گذراندم ، و سنّم بالا رفته ، و برخى چيزها را كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيده بودم و در ذهنم بود ، فراموش كردهام . به هر چه برايتان نقل مىكنم ، بسنده كنيد ، و هر چه را نقل نمىكنم ، مرا به زحمت نيندازيد .
[ آن گاه ] گفت : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روزى در كنار بركهاى به نام خُم ، در ميان ما برخاست و خدا را حمد و ثنا گفت و پند داد و موعظه كرد و سپس فرمود : « امّا بعد ، اى مردم ! من بشرم . نزديك است كه فرستادهء پروردگارم به سراغم بيايد و من خواست او را اجابت كنم .
من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مىگذارم : اوّل آنها ، كتاب خداست كه در آن ، هدايت و نور است . هر كس به آن چنگ زند و آن را بگيرد ، بر هدايت است و هر كس آن را رها كند و از آن بگذرد ، بر گمراهى است . و [ دومى ] اهل بيتم هستند » . و بعد سه بار فرمود : « خدا را در بارهء اهل بيتم به ياد شما مىآورم ! » . « 1 »
92 . خصائص أمير المؤمنين - به نقل از ابو طفيل - : زيد بن ارقم گفت : چون پيامبر صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع باز گشت و در غدير خُم فرود آمد ، دستور داد زير چند درخت تناور را جارو كردند . سپس فرمود : « گويا من [ به سراى جاويد ] فرا خوانده شدهام و بايد از ميان شما بروم . من دو گرانسنگ را در ميانتان بر جاى مىگذارم كه يكى بزرگتر از ديگرى است :
كتاب خدا و عترتم ، يعنى اهل بيتم . پس مراقب باشيد كه پس از من ، چگونه با اين دو ، رفتار مىكنيد ؛ چرا كه اين دو ، هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا آن كه در كنار حوض ، بر من وارد شوند » .
هامش
( 1 ) . صحيح ابن خزيمة : ج 4 ص 62 ح 2357 ، السنن الكبرى ، نسايى : ج 5 ص 51 ح 8175 ، السنن الكبرى ، بيهقى : ج 2 ص 212 ح 2857 ؛ شرح الأخبار : ج 2 ص 481 ح 843 ( با عبارت مشابه ) ، المناقب ، كوفى : ج 2 ص 135 ح 621 . نيز ، ر . ك : همين دانشنامه : ج 1 ص 269 ح 78 .