تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
آنچه را برايتان مىگويم ، بپذيريد و آنچه را كه خاموش ماندم ، رهايش كنيد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در وادىاى ميان مكّه و مدينه برخاست و برايمان سخنرانى كرد و سپس فرمود : « من هم يك بشر هستم و به زودى فرا خوانده مىشوم و بايد از ميان شما بروم . دو چيز در ميانتان بر جاى مىگذارم : يكى كتاب خدا كه رشتهء [ اتّصال به ] خدا ، در آن است . هر كه از آن پيروى كند ، بر راه راست است و هر كه آن را رها كند ، در گم‌راهى است . و [ دوم ، ] اهل بيتم . خدا را در بارهء اهل بيتم به شما يادآور مىشوم ! » و اين جمله را سه بار فرمود . ما گفتيم : اهل بيت او كيان‌اند ؟ آيا زنان او هم هستند ؟ گفت : نه . چه بسا مدّتى از يك روزگارى را مردى با زنى ازدواج مىكند و بعد ، او را طلاق مىدهد و وى به خانهء پدر و مادرش باز مىگردد . « 1 »

و - آخرين سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله

95 . الأمالى ، مفيد - به نقل از معروف بن خرّبوذ - : از ابو عبيد اللَّه ، غلامِ آزاد شدهء عبّاس ، شنيدم كه براى امام باقر عليه السلام نقل مىكرد و مىگفت : از ابو سعيد خُدرى شنيدم كه مىگويد : آخرين سخنرانىاى كه پيامبر خدا براى ما نمود ، سخنرانىاى بود كه در بيمارىِ منجر به درگذشتش براى ما ايراد فرمود . ايشان در حالى كه به دست على بن ابى طالب عليه السلام و همسرش ميمونه تكيه داده بود ، بيرون آمد و بر منبر نشست . سپس فرمود : « اى مردم ! من در ميان شما ، دو چيز گران‌سنگ بر جاى مىگذارم » و ساكت شد . مردى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! اين دو چيز گران‌سنگ چيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله چنان خشمگين شد كه رنگ رخسارش سرخ شد . سپس آرام گرفت و فرمود : « من اين را نگفتم ، جز آن كه مىخواستم شما را از آن دو ، خبر دهم ؛ امّا نفسم تنگ آمد و نتوانستم . يكى از آن دو ، ريسمانى است كه يك سوى آن در دست خداست و سوى ديگرش در دست شما . شما در بارهء آن ، چنين و چنان مىكنيد . اين ريسمان ، همان قرآن
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير : ج 5 ص 182 ح 5026 . نيز ، ر . ك : همين دانش‌نامه : ج 1 ص 297 ح 104 .