تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حديث شيعه ( در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
سياسى شاه را ، آن هم بدون مشروعيت ، پذيرفتند و با او نوعى همكارى كردند و با اتّخاذ شيوه‌اى دقيق و حكيمانه ، ضمن رعايت مصلحت امّت اسلامى ، از هر گونه سوء استفادهء شاه جلوگيرى مىكردند . « 1 » در اين جا به چند نمونه از تلا ش‌هاى فتحعلىشاه براى تأمين نظر عالمان دين ، اشاره مىشود : در سال 1235 ق ، فقهاى گيلان ، در نامه‌اى به شاه اطلّاع دادند كه « خدّام شاهزاده محمّد رضا ميرزا و علىخان اصفهانى ، وزير او ، با درويشان نعمة اللهى ارادتى به نهايت دارند و به تسويلات ايشان شاهزاده نيز از ارادت كيشان درويشان است و هم اكنون از بى قيدى اين جماعت ، كس نام از جمعه و جماعت نبرد و آيات شريعت ، منهدم و مطموس باشد » . فتحعلى شاه ، به بهانه شكار تا طارم مىرود و شاهزاده محمّد رضا ميرزا و ملازمان او را حاضر كرده ، مورد عتاب قرار مىدهد و وزير او را عزل مىكند . « 2 » همچنين در سال 1240 ق ، نامه‌اى از عالمان اصفهان به شاه مىرسد كه حاجى هاشم‌خان در هتك حرمت مردم و اخذ مال ايشان ، از هيچ چيز ، فروگذار نيست . شاه به سوى اصفهان حركت مىكند و پس از احضار هاشم‌خان ، او را كور مىكند و حاكم اصفهان را كه به جهت رابطهء فاميلى در تأديب هاشم‌خان كوتاهى كرده ، به پرداخت پنجاه هزار تومان زرِ مسكوك به خزانهء شاه ، جريمه مىكند و با خوددارى حاكم از پرداخت اين مبلغ ، شاه او را عزل كرده ، سلطان محمّد ميرزا را به حكومت اصفهان ، نصب مىكند . « 3 »
هامش
( 1 ) . رك : كيهان فرهنگى ، سال يازدهم ، ش اوّل ، 1373 ش ، ص 4 « ميرزاى قمى ، نامه به فتحعلى شاه » ، رضا استادى . ( 2 ) . رك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 317 . ( 3 ) . همان ، ص 355 .