تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
او اوصى به او نذر له : ضمير نايب فاعلى در « اوصى » و ضمير در « له » به « احد » و ضمير نايب فاعلى در « نذر » و ضمير در « به » به « شىء » برمىگردد . لا يقبل ان يصير وقفا على غيره : ضمير در « يقبل » و ضمير در « يصير » كه اسم آن بوده به شىء و ضمير در « غيره » به احد برگشته و كلمه « وقفا » خبر براى « يصير » مىباشد . وصيّة او نذرا له : كلمه « وصيّة و نذرا » عطف بر « وقفا » بوده و ضمير در « له » به احد برمىگردد . قد عرفت انّه عقلىّ مطلقا : ضمير در « انّه » به « انتفاء شخص الوقف الخ » برگشته و مقصود از « مطلقا » يعنى چه قضاياى شرطيّه مفهوم نداشته يا داشته باشد . و لو قيل بعدم المفهوم الخ : تفسير و بيان « مطلقا » مىباشد . مورد صالح له : كلمه « صالح » صفت براى « مورد » بوده و ضمير در « له » به مفهوم برمىگردد .

شرح ( پرسش و پاسخ )

33 - مقصود از انتفاء عند الانتفاء در بحث مفهوم شرط آيا سنخ حكم بوده يا شخص حكم مىباشد چرا ؟

( الاوّل انّ المفهوم . . . او لا يكون لها دلالة ) ج : مىفرمايد : مقصود از انتفاء جزاء در صورت انتفاء شرط در بحث مفهوم شرط ، انتفاء سنخ حكم معلّق بر شرط مىباشد و نه انتفاء شخص حكم معلّق بر شرط . « 1 » زيرا بديهى
هامش
( 1 ) - در جملات شرطيّه دو نوع حكم وجود دارد : الف : شخص حكم ب : نوع حكم . بنابراين در جملهء « إن جاءك زيد فاكرمه » : الف : شخص حكم : عبارت از وجوب اكرامى است كه متوقّف بر مجىء مىباشد . قطعا با منتفى شدن موضوع و شرط كه مجىء بوده مثل آنكه مجىء محقّق نشود ، اين حكم هم منتفى مىشود . به عبارت ديگر ، شخص حكم مانند سلب حكم به انتفاء موضوع مىباشد . در اينجا نيز موضوع شخص حكم