است انتفاء شخص حكم عقلا به واسطهء انتفاء موضوع حكم مىباشد « 1 » هرچند انتفاء موضوع با انتفاء بعضى از قيود موضوع باشد . « 2 » و نزاع در مفهوم داشتن جملات شرطيّه وقتى است كه مقصود از انتفاء عند الانتفاء ، انتفاى سنخ حكم باشد . يعنى در مقام ثبوت ، امكان انتفاء سنخ حكم باشد تا در مقام اثبات ، قائلين به مفهوم بگويند ؛ شرط در جملات شرطيّه ، علّت منحصره براى جزاء بوده و با انتفايش ، انتفاى سنخ حكم نيز مىشود . و منكرين مفهوم بگويند ؛ شرط در جملات شرطيّه ، علّت منحصره براى جزاء نبوده و با
هامش
عبارت از مجىء زيد بوده و وقتى موضوع منتفى شود ، حكم هم منتفى خواهد شد ، حتّى اگر جمله شرطيّه مفهوم داشته باشد .
ب : نوع يا سنخ حكم : عبارت از مطلق وجوب اكرام مىباشد - يعنى اكرام زيد داراى مصاديق مختلف و در فرضهاى متعدّدى مىتواند باشد ، مثل اينكه وجوب اكرامش به خاطر آمدنش يا به خاطر احسان كردنش و يا به خاطر عالم بودنش و مانند آن باشد . حال وجوب اكرام كه هريك از اين فرضها مصداقى از آن بوده را نوع يا سنخ حكم گويند .
در مفهوم داشتن قضيّهء شرطيّه يعنى دلالتش بر انتفاء عند الانتفاء نيز نوع يا سنخ حكم منظور است .
يعنى وقتى شرط « مجىء » منتفى شد آيا در هيچ فرض ديگرى ، وجوب اكرام براى زيد نخواهد بود يا مىتواند در فرض ديگرى باشد ؟ به گونهاى كه اگر گفته شود ؛ جمله شرطيّه مفهوم دارد ، يك حكم عام بتوان استخراج كرد و گفت : اكرام زيد در همهء شرايط جايز نيست مگر در صورت آمدنش . حال اگر مولى در جايى ديگر بگويد : « ان كان زيد جالسا فاكرمه » در واقع اين كلام ، مخصّص آن حكم عام خواهد بود . ولى اگر گفته شود ؛ جمله شرطيّه مفهوم ندارد ، مخصّص آن حكم عام نخواهد بود .
( 1 ) - گفته شد انتفاء شخص حكم به واسطهء انتفاء شرط همانند قضايايى است كه انتفاء در آنها به نحو سالبه به انتفاء موضوع مىباشد .
( 2 ) - مثل قضيه « ان جاء زيد العادل فاكرمه » حال اگر مجىء زيد محقّق شود ولى زيد ، عادل نباشد ، قطعا شخص حكم منتفى است ولى نوع حكم نيز منتفى است يا نه ؟ يعنى آيا در هيچ صورت ديگرى نمىشود او را اكرام كرد به گونهاى كه اگر مولى فرمود : « ان احسن زيد فاكرمه » اين كلام ، مخصّص آن حكم عامّ باشد .