شرطيّه بدون قرينهء خاصّى استعمال شوند به دلالت وضعى « 1 » يا به واسطهء قرينهء عامّه ، دلالت بر انتفاء عند الانتفاء و مفهوم دارند . « 2 » چنان كه استدلالشان را دانستى . « 3 » .
هامش
نداشتن جملهء شرطيّه بوده و از مواردى است كه قرينه در كلام وجود دارد . چنان كه در آيهء شريفهء« إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا »نيز انتفاء حكم يعنى عدم تبيّن در صورتى كه فاسق خبر نياورد از باب سالبه به انتفاء موضوع خواهد بود .
( 1 ) - مقصود ، دليل اوّل يعنى تبادر وضع جملات شرطيّه بر دلالت داشتن بر ارتباط و ملازمهء علّى به نحو علّت منحصره بين شرط و جزاء يا به واسطهء وضع هيئت جملهء شرطيّه يا وضع ادوات شرط براى چنين دلالتى مىباشد .
( 2 ) - مثل قرينه حكمت در سه قسم از تمسّك به اطلاق و نيز قرينهء اكمليّت در دليل انصراف مىباشد .
( 3 ) - چنان كه جواب آنها را نيز دانستى .