دلالت بر انتفاء عند الانتفاء بكند باطل است همچون باطل بودن تالى يعنى وجود يكى از دلالتهاى سهگانه بر انتفاء عند الانتفاء در جملات شرطيّه . « 1 »
31 - نظر مصنّف نسبت به دليل دوّم منكرين مفهوم داشتن قضاياى شرطيّه چيست ؟
( و قد اجيب . . . فى اثباته او منعه ) ج : مىفرمايد : از اين دليل ، جواب داده شده است به اينكه قائلين به مفهوم مىگويند ؛ دلالت التزاميّه در دلالت قضاياى شرطيّه بر انتفاء عند الانتفاء وجود دارد . مصنّف بعد از
هامش
مثل دلالت انسان بر حيوان ناطق . ب : دلالت تضمّنى . يعنى دلالت لفظ بر جزء معناى موضوع له مثل دلالت لفظ انسان بر حيوان يا ناطقيّت و يا مثل دلالت لفظ خانه بر ديوار آن . ج : دلالت لفظ بر معناى خارج موضوع له لفظ ولى معناى خارجى كه لازم بيّن به معناى اخصّ براى آن باشد .
مثل دلالت لفظ انسان بر متعجّب بودن . يا دلالت لفظ جوهر بر قلم . دلالت التزاميه آن است كه با تصوّر معناى لفظ ، ذهن منتقل به لازمهء اين معنا مىشود بدون واسطه قرار گرفتن چيز ديگرى .
( 1 ) - الف : اينگونه نيست كه گفته شود ؛ معناى جملات شرطيّه عبارت از دلالت آنها بر انتفاء عند الانتفاء بوده ، بلكه گفته مىشود موضوع له و معناى جملات شرطيه عبارت از ثبوت عند الثّبوت مىباشد . بنابراين ، دلالت مطابقى و منطوقى بر انتفاء عند الانتفاء ندارد .
ب : وقتى معنا و موضوع له جملات شرطيه عبارت از ملازمه بين شرط و جزاء يعنى ثبوت عند الثّبوت باشد به دلالت تضمّنى ، دلالت بر انتفاء عند الانتفاء ندارد . چرا كه انتفاء عند الانتفاء جزء معناى ثبوت عند الثّبوت نمىباشد . زيرا جزء معنا بايد داخل در تمام معنا بوده باشد تا تمام معنا دلالت برآن جزء كند ، چنان كه معناى ناطق داخل در معناى انسان يعنى حيوان ناطق مىباشد كه لفظ انسان به دلالت تضمّنى دلالت برآن دارد .
ج : دلالت التزامى نيز ندارد . چرا كه با تصوّر معناى موضوع له جملات شرطيّه كه ثبوت عند الثّبوت بوده ، ذهن منتقل به اين نمىشود كه لازمهء اين معنا عبارت از انتفاء عند الانتفاء مىباشد . بنابراين ، ملزوم و ملازمه كه انتفاء عند الانتفاء براى جملات شرطيّه بوده اگر باشد بايد به يكى از دلالتهاى سهگانه باشد و حال آنكه باطل است يعنى اين ملازمه وجود ندارد . چرا كه چنين دلالتى با يكى از دلالتهاى سهگانه براى جملات شرطيّه وجود ندارد .