( قرينه ) در نزد او ( يكى ) و [ چهبسا مىباشد ] مبيّن در نزد ديگرى ، به دليل شناخت آن ( ديگرى ) و تصادم نكردن ( تصادم نكردن ظهور ) به نظر او ( ديگرى ) ، پس مهمّ نيست ما را تعرّض كردن براى موارد اختلافى و كلام و نقض و ابرام در مقام ، و بر خداوند توكّل است و به او اعتصام .
نكات دستورى و توضيح واژگان
فصل فى المجمل و المبيّن : يعنى « هذا فصل الخ » .
و الظّاهر انّ المراد . . . فى موارد اطلاقه الكلام الّذى له ظاهر : ضمير در « اطلاقه » به مبيّن و ضمير در « له » به « الكلام » برگشته ، كلمهء « المراد » اسم براى « انّ » و كلمهء « الكلام » خبر و موصول « الّذى » با جملهء صلهاش ، صفت براى « الكلام » و عبارت « انّ المراد الخ » خبر براى مبتدا يعنى « الظّاهر » مىباشد .
و يكون بحسب الخ : ضمير در « يكون » به ظاهر برمىگردد .
و المجمل بخلافه : كلمهء « المجمل » مبتدا و جار و مجرور « بخلافه » خبر و ضميرش به مبيّن برمىگردد .
فما ليس له ظهور مجمل : ضمير در « له » به ماء موصوله به معناى كلام برگشته و ماء موصوله با جملهء صلهاش « ليس له ظهور » مبتدا و كلمهء « مجمل » خبر مىباشد .
و ان علم . . . ما اريد منه : ضمير نايب فاعلى در « اريد » به ماء موصوله به معناى معنا و ضمير در « منه » به كلام مجمل برگشته و ماء موصوله با جملهء صلهاش ، نايب فاعل براى « علم » مىباشد .
كما انّ ما له الظّهور مبيّن : ضمير در « له » به ماء موصوله به معناى كلام برگشته و ماء موصوله با جملهء صلهاش « له الظّهور » كه مبتدا و خبر بوده ، اسم براى « انّ و كلمهء مبيّن » خبر براى آن مىباشد .
و ان علم . . . انّه ما اريد ظهوره و انّه مأوّل : ضمير در « انّه » اوّلى به معناى شأن بوده و