در وجوب استعمال شده است . « 1 » زيرا امر در مقيّد ( كه حمل بر استحباب شده است ) وقتى ملاك استحباب در آن باشد آنوقت از افضل افراد واجب مىشود نه اينكه مستحبّ در مقابل واجب باشد و استحباب فعلى داشته باشد . زيرا ملاك استحباب در امر در مقيّد ، مقتضى استحباب فعلى ( وجوب تخييرى ) امر نيست وقتى ملاكش با ملاك امرى ( امر در مطلق ) كه مقتضى وجوب بوده جمع شود . « 2 »
هامش
( 1 ) - جواب دوّم مصنّف است به استدلال شيخ در حمايت از مشهور مبنى بر اينكه قبول داريم كه حمل امر در مقيّد بر استحباب ، موجب تصرّف در معناى امر بوده ولى موجب مجازيّت و استعمال مجازى امر نمىشود .
( 2 ) - قبلا نيز گذشت ؛ ملاك استحباب هرجا با ملاك وجوب جمع شود معناى استحباب آن نيست كه متعلّقش ، مستحبّ فعلى است در مقابل وجوب . بلكه معنايش ، آن است كه مستحبّ از افضل افراد واجب است . به بيان ديگر ، معنايش آن است كه تكليف عبارت از وجوب تخييرى است كه مقيّد از افراد افضل اين وجوب مىباشد . بنابراين ، امر در مقيّد نيز در وجوب استعمال شده ولى به عنوان فرد افضل واجب .
خلاصه مصنّف مىخواهد بفرمايد : جمع به هر دو وجه چه بر وجه مشهور و چه بر وجه ديگر مستلزم تصرّف در ظهور لفظ بوده و امر داير بين دو نحوه تصرّف در ظهور مىباشد . البتّه مصنّف در ادامه ، وجهى را براى ارجحيّت نظر مشهور بيان مىكنند .
ولى بايد گفت : اوّلا : اينكه مصنّف قبول كرد كه تصرّف در مطلق بنا بر نظر مشهور ، موجب استعمال مجازى مطلق نمىشود مبنى بر اين است كه نسبت به مشهور را مبنى بر اينكه موضوع له اسماء اجناس را طبيعت به قيد ارسال و شمول مىدانند قبول نكرده و چنين نسبتى را درست ندانيم ؛ و گرنه تصرّف در وجه اطلاق مطلق نيز تصرّف در موضوع له و موجب استعمال مجازى مطلق مىشود . ثانيا :
حمل امر در مقيّد نيز بر استحباب هرچند به نحو افضل افراد باشد باز تصرّف در معناى امر مىباشد .
آرى ، اجتماعش با ملاك وجوب ، قرينه و دليل براى چنين تصرّفى است ولى معنايش اين نيست كه تصرّف در معناى امر نبوده و موجب استعمال مجازى امر نمىشود . بنابراين ، اگر نسبت به مشهور را