تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩

278 - يكى از مقدمات حكمت براى صحّت تمسّك به اطلاق عبارت از در مقام بيان بودن متكلّم بود ، در مواردى كه شكّ داريم آيا متكلّم در مقام بيان بوده يا در مقام بيان نبوده ، مقتضاى قاعده و تكليف چيست به چه دليل ؟

( بقى شىء و هو . . . الى جهة خاصّة ) ج : مىفرمايد : بعيد نيست كه اصل اصالة البيان جارى شده و بنا بر بيان و در مقام بيان بودن متكلم خواهد بود . زيرا سيرهء اهل محاوره و بناى عقلاء بر تمسّك به اطلاقات است در مواردى كه قرينه‌اى بر خلاف ظاهر كلام يعنى بر خلاف اطلاق وجود نداشته باشد . « 1 »

279 - شاهد و دليل وجود سيره بر اجراى اصالة البيان در موارد شكّ در مقام بيان بودن متكلّم چيست ؟

( لذا ترى انّ . . . بصدد البيان ) ج : مىفرمايد : شاهد بر وجود سيره آن است كه مىبينيم مشهور ، استناد به اطلاق مىكنند و حال آنكه احراز در مقام بيان بودن متكلّم را نكرده‌اند . اين تمسّك به اطلاق نيست مگر به دليل وجود همان سيره و بناى عقلا بر بنيانگذارى بر بيان و در مقام بيان بودن متكلّم .

280 - ممكن است گفته شود ؛ تمسّك مشهور به اطلاقات به دليل نظرشان به وضع و موضوع له الفاظ مطلق باشد و نه وجود سيره ، جواب چيست ؟

( و بعد كونه لاجل . . . عن وجهه فتأمل جيدا ) ج : مىفرمايد : بعيد است كه تمسّك مشهور به اطلاقات به دليل اعتقادشان به وضع الفاظ مطلق براى شياع و سريان ( اطلاق ) باشد . هرچند چنين نسبتى به مشهور داده شده است . شايد وجه اين نسبت نيز آن باشد كه ديده‌اند مشهور به اطلاقات تمسّك مىكنند
هامش
( 1 ) - نكته دوّم دربارهء مقدّمهء اوّل است . يعنى مواردى كه قرينه باشد بر بودن مولى در مقام بيان و قرينه باشد بر بودن در مقام اهمال و اجمال از مورد بحث خارج است . زيرا در اوّلى به اصالة الاطلاق عمل مىشود و در دوّمى حقّ نداريم به اصالة الاطلاق تمسّك كنيم ، بلكه كلام ، مجمل مىشود و در صورتى كه نتوانيم از راه ديگرى مقصود مولى را احراز كنيم ناچارا بايد به اصل عملى رجوع شود . رجوع به اصل و بناى عقلاء در موارد شكّ مىباشد .