275 - مقصود از در مقام بيان بودن متكلّم در مقدّمهء اوّل چگونه بيانى است ، آيا مجرّد بيان مراد اعمّ از جدّى و غير جدى يعنى قاعدهاى و قانونى ( مراد استعمالى ) بوده يا بيان مراد جدّى و واقعى است ؟ « 1 »
( ثم لا يخفى عليك . . . عن وقت الحاجة ) ج : مىفرمايد : مقصود از در مقام بيان بودن متكلّم ، مجرّد بيان مراد و اظهار و فهماندن آن مىباشد اعمّ از اينكه اين بيان ، به نحو بيان جدى و واقعى باشد يا بيان جدّى و واقعى نبوده بلكه بيان استعمالى و به نحو بيان قاعده و قانون باشد تا اين قاعده و قانون ، حجّت قوىتر باشد در وقتى كه حجّت قويترى بر خلاف مطلق نباشد . بنابراين ، مقصود از در مقام بيان بودن ، بيان واقعى و جدّى كه در قبح تأخير بيان وقت حاجت گفته شده نمىباشد .
276 - نتيجه و تفاوت مقصود از در مقام بيان بودن متكلّم ، مجرّد بيان مراد و به نحو اعمّ بوده چيست ؟
( فلا يكون الظّفر . . . به اصلا فتأمّل جيدا ) ج : مىفرمايد : اگر مطلقى وارد شد و ظهور در اطلاق پيدا كرد و سپس مقيّدى به صورت منفصل وارد شد كه مخالف اطلاق باشد ، اين مقيّد منفصل ، كاشف از اين نيست كه متكلّم در مقام بيان نبوده تا اطلاق كلام به كلّى نسبت به اين قيد و ساير قيودى كه شكّ در آنها داريم زايل شود . بلكه اطلاق كلام همچنان باقى بوده و تمسّك به اطلاق براى نفى ساير خصوصيّات مشكوك صحيح خواهد بود . « 2 »
هامش
( 1 ) - مصنّف از عبارت « ثم لا يخفى » تا آخر فصل به توضيح چهار نكته در رابطه با مقدّمات سهگانه حكمت مىپردازد . نكتهء اوّل كه در اين پرسش و پاسخ آمده مربوط به مقصود از مقام بيان بودن متكلّم بوده كه مقصود از بيان آيا بيان مراد جدّى و واقعى است يا اعمّ از جدّى و استعمالى و قانونى و قاعدهاى ؟ اختلاف نظرى است ميان مصنّف و شيخ اعظم انصارى در « مطارح الانظار / 218 » كه مصنّف بر ردّ نظر شيخ كه فرمودهاند ؛ مقصود ، بيان جدّى و واقعى بوده مىپردازند .
( 2 ) - توضيح بيان واقعى جدّى و بيان استعمالى ( قاعدهاى و قانونى ) آن است كه اگر مطلقى مثل« أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ »يا « اعتق رقبة » وارد شد و سپس مقيّدى وارد شد ؛ « يجب البيع غير المعاطاتى » و « اعتق رقبة مؤمنة » در اينجا بنا بر دو نظر چنين است :