ب : وقتى قرينهء بر تقييد وجود نداشته باشد و بيان ، معطوف به قرينه بوده و اطلاقى براى كلام نخواهد بود . « 1 »
ج : وقتى قدر متيقّن در مقام تخاطب بوده و قدر متيقّن نيز تمام مقصود و مراد متكلّم باشد و در اينجا نيز اخلال به غرض نشده است : زيرا فرض آن است كه متكلّم در صدد بيان تمام مقصودش بوده و آن را بيان كرده است . يعنى براى بيان مقصودش ، تكيه بر قدر متيقّن در مقام تخاطب نموده است .
274 - مقصود مصنّف از عبارت « لا بصدد بيان انّه تمامه كى اخلّ ببيانه فافهم » چيست ؟
ج : مىفرمايد : تكيهء متكلّم بر قدر متيقّن در مقام تخاطب و بيان آن به عنوان مقصود واقعىاش به دو صورت مىباشد كه يكى مانع از تمسّك به اطلاق و ديگرى مانع از تمسّك به اطلاق نمىباشد :
الف : متكلّم فقط در صدد بيان تمام موضوع حكمتش باشد به عبارت ديگر ، غرض متكلّم ، متوقّف است بر اينكه براى مخاطب روشن كرده و به او بفهماند ؛ موضوعى كه در
هامش
قيودات موضوع و متعلّق حكم نيست .
2 - اهمال جهتى : يعنى متكلّم در صدد اهمال نيست ولى كلامش نسبت به موردى كه مخاطب قصد اطلاقگيرى دارد مهمل است . به عبارت ديگر ، متكلّم كلامش را از اين جهت ، محمل گذاشته است .
زيرا غرضش بيان حكم ديگرى بوده است . مثل آيهء شريفه« فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ »كه غرض خداوند ، بيان حلّيّت صيدى است كه توسط سگان شكارى معلّمه صيد مىشود و نظر به متنجّس شدن يا متنجّس نشدن مواضعى از صيد را كه اين سگان به دندان مىگيرند نبوده تا گفته شود ، كلام خداوند اطلاقى دارد و اگر متنجّس مىشد بايد بيان مىكرد و چون بيان نكرد ، بنابراين ، اطلاق كلام ، دلالت بر متنجّس نشدن اين مواضع دارد بلكه آيه نسبت به اين معنا ، دلالتى نداشته و ساكت است .
( 1 ) - چه قرينهء متّصله . مثل آنكه مولى بفرمايد : « اعتق اىّ رقبة كانت » يا قرينهء منفصله . مثل آنكه مولى بفرمايد « اعتق رقبة » و سپس در كلامى ديگر بفرمايد « اعتق رقبة مؤمنة » يا بفرمايد : « لا تعتق رقبة كافرة » .