مفهوم كلمهء « رجل » در عبارت دوّم « جئنى برجل » عبارت از طبيعت اخذ شده با قيد وحدت مىباشد . بنابراين ، قسمى از رجل و مفهومى كلّى بوده كه قابل انطباق بر افراد كثيرى از رجل خواهد بود . نه آنكه مفهومش عبارت از فرد مردد بين افراد طبيعت باشد . « 1 »
263 - خلاصهگيرى مصنّف از بيان مفهوم نكره مثل « رجل » چيست ؟
( و بالجملة النّكرة اى . . . المردّد بين الافراد ) ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه نكره به حمل شايع صناعىاش « 2 » يا فرد معيّن در واقع است كه براى مخاطب ، نامعلوم و مجهول بوده يا حصهء كلّى مىباشد نه اينكه عبارت از فرد مردّد بين افراد باشد .
264 - چرا نكره عبارت از فرد مردّد بين افراد نبوده بلكه عبارت از حصّهء كلّى يعنى طبيعت مقيّد به قيد وحدت مىباشد ؟
( و ذلك لبداهة كون . . . فتأمّل جيّدا ) ج : مىفرمايد : زيرا لفظ « رجل » در مثال « جئنى برجل » نكره بوده با آنكه لفظ « رجل »
هامش
متكلّم ، فرد معيّنى بود بايد آن را بيان مىكرد و حال كه بيان نكرده است ، معلوم مىشود فرد معيّنى مقصود او نبوده است . مضافا آنكه بحث از مطلق و مقيّد در اصول براى رسيدن به قصد مولى در جهت نحوهء امتثال امر او بوده كه اين معنا در نكره در جملات انشايى ايجابى خواهد بود .
( 1 ) - چنان كه نظر صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 218 » بوده آنجا كه مىفرمايد : « و مدلولها فرد من الجنس لا بعينه » . خلاصه آنكه مصنّف معتقد است ؛ موضوع له نكره و لفظ « رجل » عبارت از طبيعت به قيد وحدت كه حصّهء كلّى بوده كه دلالت بر طبيعت را لفظ « رجل » و دلالت بر وحدت را تنوين دارد و فرق نكره با اسم جنس نيز در همين بوده كه اسم جنس دلالت بر خود طبيعت دارد بدون قيد وحدت . و حال آنكه صاحب فصول معتقد است ؛ موضوع له نكره عبارت از « فرد مردّد » كه از آن تعبير به فرد منتشر نيز شده مىباشد .
( 2 ) - يعنى مقصود ، مفهوم نكره نبوده بلكه مصداق نكره بوده ، يعنى الفاظى كه مصداق براى نكره باشند . مثل لفظ « رجل » كه به معناى نكره نبوده بلكه به حمل شايع صناعى يعنى در خارج از مصاديق نكره مىباشد . خلاصه آنكه مقصود ، كلماتى است كه نكره مىباشند .