مىفرمايد :
« وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ »
يا در « جئنى برجل » .
مفهوم كلمهء « رجل » در آيهء شريفهء « 1 » هرچند به نحو تعدّد دالّ و مدلول ، عبارت از فردى است كه در واقع ، معيّن است « 2 » ولى براى مخاطب ، مجهول بوده كه احتمال انطباقش بر بسيارى از افراد رجل مىباشد . « 3 »
هامش
قبلا گذشت ؛ نكره در دو قسم اوّل يعنى در سياق نهى و نفى قرار گيرد از الفاظ عموم بوده و دلالتش بر عموم يعنى نفى جميع افراد به دلالت عقلى و ملازمهء عقلى نفى طبيعت مىباشد . چرا كه عقلا نفى طبيعت با نفى جميع افراد محقّق مىشود .
نكره در قسم سوّم يعنى در جملات خبرى ايجابى نيز جزئى حقيقى بوده كه در واقع و حقيقتا معلوم و معيّن در نزد متكلّم است . زيرا از او دارد خبر داده مىشود و خبر از نكره يعنى خبر از معناى كلّى غير معيّن كه معنا ندارد . بنابراين ، نكره بودنش به لحاظ لفظ بوده و لفظا نكره مىباشد ولى در معنا و حقيقتا يك فرد معلوم و مشخّص مىباشد .
دو قسم اوّل كه مربوط به باب عامّ و خاصّ بوده كه بحثش گذشت . قسم سوّم نيز داخل در بحث مطلق و مقيّد نمىباشد . چرا كه در واقع نكره نمىباشد . بنابراين ، محلّ بحث در نكره در مبحث مطلق و مقيّد عبارت از نكرهاى است كه در سياق امر قرار گرفته كه بين مصنّف و صاحب فصول در معنا و موضوع له نكره اختلاف است .
( 1 ) - يعنى قسم سوّم كه گفته شد ؛ حقيقتا نكره نبوده بلكه فرد واحد معلوم و مشخّص مىباشد .
( 2 ) - مثلا در آيهء شريفه كلمهء « رجل » دلالت بر فرد مشخّص و معيّنى در نزد متكلّم كرده و خداوند متعال خبر از مجىء فرد معيّن و مشخّص مىدهد . حال دلالت اين لفظ بر فرد معين به دو صورت است :
الف : به نحو حقيقى و از باب تعدّد دالّ و مدلول : يعنى لفظ « رجل » دلالت بر فرد و رجل داشته و تنوين ، دلالت بر وحدت دارد . يعنى يك مرد و نه بيشتر .
ب : به نحو مجازى و از باب تعدّد دالّ و مدلول نباشد : يعنى لفظ « رجل » بر يك فرد معيّن دلالت داشته باشد و تنوين قرينهء برآن باشد . مثل « رايت اسدا يرمى » كه گفته شود ؛ كلمهء « اسد » دلالت بر رجل شجاع دارد و قرينهء بر اين دلالت نيز كلمهء « يرمى » مىباشد .
( 3 ) - مجهول بودن نكره و معيّن نبودنش بايد در نزد متكلّم باشد تا در مقام امتثال گفته شود ؛ اگر مراد