تصرّف و مجازگويى شد « 1 » درحالىكه چنين كارى تعسّف و بيراه روى بوده و عرف در استعمالاتش چنين تأويل و تصرّفى نمىكند . « 2 »
ج : وقتى در قضاياى متعارفه چه وقتى معرفهء به الف و لام جنس را محمول قرار دهيم يا موضوع ، ناگزير از تجريدش از قيد ذهنى باشيم آنوقت ، وضع الف و لام براى تعريف ذهنى ، كارى لغو بوده كه قبلا نيز اشاره كرديم ؛ « 3 » صدورش از جاهل ممكن نيست چه رسد به واضع حكيم .
258 - اگر الف و لام در معرفهء به الف و لام براى تعريف نباشد ، پس براى چه بوده و دلالت بر خصوصيّت در هريك از اقسام معرفهء به الف و لام از جانب چيست ؟
( فالظّاهر انّ اللّام مطلقا . . . و قد عرفت اخلالها ) ج : مىفرمايد : ظاهر ، آن است كه الف و لام در همهء اقسام معرفهء به الف و لام براى تزيين بوده و الف و لام زينت مىباشند . استفادهء خصوصيّت در هريك از اقسام نيز به واسطهء قرائنى است كه چارهاى از آنها در هر حال براى تعيين و تعيّن خصوصيّات نيست . « 4 »
هامش
( 1 ) - زيرا اگر الف و لام جنس براى تعريف جنس باشد يعنى موضوعلهاش مىشود مركّب از جنس مقيّد به قيد ذهنى . بنابراين ، استعمال معرفهء به الف و لام مثلا « الانسان » مجرّد از قيد ذهنى ، استعمال لفظ در غير موضوع له و به نحو مجاز خواهد بود .
( 2 ) - يعنى اينطور نيست كه مردم در قضايايى كه تشكيل مىدهند و مثلا مىگويند : « الانسان شجاع » تصرّف و تأويل در لفظ « الانسان » كرده و آن را مجرّد از قيد ذهنى كرده و به كار ببرند .
( 3 ) - در اشكالات وارده ب نظر مشهور در علم جنس .
( 4 ) - يعنى اگر الف و لام را براى تعريف بدانيم باز براى دلالت مفرد معرفهء به الف و لام به هريك از خصوصيّات نياز به قرينه است . مثلا در« أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ »اگر الف و لام براى تعريف باشد ولى اينكه آيا « البيع » افادهء جنس مىكند يا افادهء عموم دارد را بايد از مقدّمات حكمت استفاده كرد كه مقدّمات حكمت مقتضى افادهء عموم افرادى بيع مىباشد . بنابراين ، الف و لام نقشى در تعيين خصوصيّات ندارد