اگر الف و لام بخواهد موجب تمايز و تعيّن اين معنا از ساير معانى بشود بايد موجب تعيّن ذهنى شود . « 1 »
257 - چه اشكال دارد كه الف و لام جنس براى تعريف و تعيّن ذهنى باشد ؟
( و لازمه ان لا يصحّ . . . كما اشرنا اليه ) ج : مىفرمايد : وقتى الف و لام ، اشاره به تعيّن ذهنى باشد معناى معرفهء الف و لام مىشود ؛ جنس مقيّد به تعيّن ذهنى كه در اين صورت معرفهء به الف و لام را به عنوان معرفه بودن نمىتوان حمل بر افراد خارجى كرد « 2 » و سه اشكالى كه در علم جنس بر مشهور شد در اينجا نيز لازم مىآيد :
الف : اتّحاد افراد خارجى با حقيقت و معنايى كه موطنى جز ذهن ندارد ممتنع و مستحيل است ، « 3 » ناچارا براى حملش بر افراد خارجى بايد آن را از تقيّد ذهنىاش مجرّد كرده و حمل كرد . حال وقتى حمل خارجىاش هميشه همراه با تجريدش از تعيّن و تقيّد ذهنى باشد پس چه فايدهاى براى افادهء تعيّن و تعريف آن مىباشد ؟ « 4 »
ب : در قالب قضايا كه قضاياى خارجيّه و متداول در عرف بوده بايد هميشه مرتكب تأويل و
هامش
تعيّن شود مثلا گفته شود : « رايت رجلا يضرب » ولى اين وصف موجب تمايز و تعريف جنس از ساير اجناس نمىشود . بلكه جنس رجل از ابتدا از ساير اجناس متمايز بوده است .
( 1 ) - يعنى مقصود از « الرّجل » آن رجل متعيّن ذهنى است كه مقصود براى متكلّم مىباشد .
( 2 ) - يعنى اگر معرفه به الف و لام را مجرّد از قيد ذهنى كرد ، قابل حمل بوده و منعى براى حمل ندارد و مىتوان گفت : « زيد انسان » ، ولى با الف و لام نمىتوان آن را حمل كرد به دليل اشكالاتى كه بيان مىشود .
( 3 ) - زيرا معنا به قيد تعيّن ذهنى مىشود كلّى عقلى كه موطنى جزء ذهن ندارد و قابل حمل بر افراد خارجى نبوده و نمىتوان آن را امتثال كرد . چنان كه توضيحش در بحث علم جنس گذشت .
( 4 ) - مثلا در استعمال خارجى و حملش بر افراد وقتى گفته شود : « زيد هو الانسان » مقصود از « الانسان » انسان مقيّد و متميّز ذهنى نباشد . و وقتى در استعمالات خارجيّه و در كلام و گفتگو ناگزير به تجريد قيد تعيّن ذهنى بود ، پس چه فايدهاى بر افادهء تعيّن و تعريف داشتن الف و لام خواهد بود ؟