ب : خصوصيّت در هر قسم از جانب قرائن خارجيّه از باب تعدّد دالّ و مدلول باشد . « 1 »
ج : خصوصيّت در هر قسم از جنب مدخول الف و لام باشد .
مصنّف در ادامه مىفرمايد : دلالت بر خصوصيّت يا از جانب الف و لام بوده و يا از جانب قرائن خارجيّه از نوع تعدّد دال و مدلول بوده و نه به واسطهء مدخول الف و لام تا مستلزم مجازيّت يا اشتراك در مدخول الف و لام شود . « 2 » بنابراين ، وقتى اين خصوصيّت در هريك از اقسام از جانب الف و لام يا قرائن باشد ، آنوقت مدخول الف و لام در هر قسمى در معناى خودش يعنى در معنايى كه قبل از داخل شدن الف و لام برآن ، استعمال مىشده است الآن نيز استعمال مىشود . در نتيجه مدخول الف و لام ، معناى خودش را كه قبل از
هامش
( 1 ) - چنان كه مختار صاحب كفايه نيز همين بوده كه به آن خواهد پرداخت . در اينجا نيز مثلا در « الرجل خير من المرأة » كلمهء « الرّجل » و « المرأة » دلالت بر طبيعت داشته و قرينهء خارجيّه دلالت دارد كه مقصود از « رجل و مرئه » جنس رجل و مرئه مىباشد و نه افراد . يا در « احلّ البيع » كلمهء « بيع » دلالت بر طبيعت داشته و قرائن خارجيه كه در اينجا مقدّمات حكمت بوده دلالت دارد كه مقصود از « ربيع » استغراق و همهء افراد بيع مىباشد . يا در« إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُواالخ » كلمهء « انسان » دلالت بر طبيعت داشته و قرينهء خارجيّه يعنى استثناء دلالت دارد كه مقصود از « انسان » استغراق و عموم افراد مىباشد . زيرا استثناء در جايى است كه عموم افرادى باشد . همچنين در « ارسلنا الى فرعون رسولان فعصى فرعون الرّسول » كلمهء « رسول » در « الرّسول » دلالت بر طبيعت داشته و قرينهء خارجيّه يعنى قرينهء تقدّم ذكرش در قبل دلالت دارد كه مقصود از « رسول » همان رسولى است كه قبلا ذكر آن رفته است .
( 2 ) - يعنى مدخول الف و لام مفيد اين خصوصيّات اگر باشد يا بايد براى يك از اين معانى به نحو حقيقت وضع شده باشد و در بقيّهء معانى به نحو مجاز استعمال شده و يا گفته شود ؛ مدخول الف و لام براى همهء اين معانى به اشتراك لفظى يا به اشتراك معنوى وضع شده و در نتيجه استعمالش در هريك از اين معانى به نحو حقيقت خواهد بود . مصنّف مىفرمايد قطعا مدخول الف و لام مفيد چنين خصوصيّاتى نيست چرا كه چنين وضعى ثابت نشده و متبادر تعريف جنس از « الرّجل » از مدخول آن نمىباشد .