داخل شدن الف و لام داشته ، دارد و الف و لام يا قرينه نيز معناى خودش را دارد . « 1 »
256 - گفته شد ؛ دلالت بر خصوصيّات در هريك از اقسام يا به واسطهء قرائن و يا به واسطهء الف و لام مىباشد ، آيا نظر مشهور چه بوده و نظر مصنّف نسبت به نظر مشهور چيست ؟
( و المعروف انّ اللّام . . . بين المعانى ذهنا ) ج : مىفرمايد : معروف و نظر مشهور برآن است كه خصوصيّات يادشده از جانب الف و لام بوده و الف و لام وضع شده براى تعريف و افادهء تعيين مگر در عهد ذهنى كه براى تعريف نمىباشد . « 2 »
مصنّف مىفرمايد : ولى شما آگاهيد كه تعيّنى در تعريف مفرد معرفهء به الف و لام جنس نيست . « 3 » مگر اشاره به معنايى كه خودش بهخودىخود متمايز از ديگر معانى است « 4 » و
هامش
( 1 ) - مثلا كلمهء « رجل » و « المرأة » در قبل از اينكه الف و لام بر سرشان داخل شود و گفته شود ، « الرّجل خير من المرأة » دلالت بر طبيعت و صرف معنا مىكرد ، الآن نيز دلالت بر طبيعت و صرف معنا مىكند . بنابراين ، مدخول الف و لام در هريك از اقسام ، دلالت بر معنايى دارد كه قبل از مدخول الف و لام شدن داشته ، و خصوصيّات يادشده از قرائن استفاده مىشود و يا اگر قائل به وضع الف و لام براى خصوصيّات بود از الف و لام استفاده مىشود .
( 2 ) - يعنى اگرچه الف و لام در عهد ذهنى براى عهد ذهنى وضع شده است ولى دلالت بر تعريف و معرفه بودن مدخولش نمىكند . مثلا در « جاء الرّجل » يا « جاء الفلانى » كه بيانش گذشت فقط تعريفش و تعيّنش به اعتبار معهود ذهنى بين متكلّم و مخاطب مىباشد كه مقصود ، فردى است كه دزدى كرده است ولى ديگران كه اين كلام را مىشنوند نمىفهمند كه مقصود از « الرّجل » يا « الفلانى » كيست .
( 3 ) - مصنّف در ردّ نظر مشهور به ردّ الف و لام جنس مىپردازد . چرا كه الف و لام استغراق مفيد استغراق بوده و نه تعريف و الف و لام عهد نيز براى فرد معهود بوده و نه تعريف فرد خارجى .
( 4 ) - يعنى كلمهء « رجل » در قبل از مدخول الف و لام واقع شدن ، براى جنس رجل وضع شده بود كه متمايز از جنس « مرئه » مىباشد . يعنى « رجل » خودش از جنس « مرئه » جدا بوده است و اينطور نيست كه الف و لام داخل شده ، آن را از ساير اجناس جدا كند . چنان كه وصف نيز ممكن است موجب