ان يكون دلالته عليه : ضمير در « دلالته » به جمع محلّاى به الف و لام و ضمير در « عليه » به عموم برمىگردد .
الى وضعه كذلك لذلك : ضمير در « وضعه » به جمع محلّاى به الف و لام برگشته و مشار اليه « كذلك » يعنى با الف و لام بودن و مشار اليه « لذلك » استغراق مىباشد .
لا الى دلالة الخ : عبارت ، عطف بر « الى وضعه » مىباشد . يعنى « لا يكون دلالته عليه مستندة الى دلالة الخ » .
ليكون به التّعريف : ضمير در « به » به لام يعنى الف و لام برمىگردد .
عن استناد الدّلالة عليه اليه : مقصود از « الدّلالة » دلالت جمع محلّاى به الف و لام بوده و جار و مجرور « عليه » كه ضميرش به عموم برگشته متعلّق به آن بوده و جار و مجرور « اليه » متعلّق به « استناد » بوده و ضميرش به لام يعنى الف و لام برمىگردد .
فلا محيص عن دلالته : ضمير در « دلالته » به الف و لام برمىگردد .
فلا يكون بسببه تعريف الّا لفظا : ضمير در « بسببه » به لام يعنى الف و لام برگشته و مقصود از « الّا لفظا » يعنى الف و لام تنها موجب تعريف لفظى مىشود .
شرح ( پرسش و پاسخ )
254 - از جمله الفاظى كه براى مطلق وضع شده چه بوده و قول مشهور در آن چيست ؟
( و منها المفرد المعرّف . . . لفظا او معنى ) ج : مىفرمايد : مفرد معرفهء به الف و لام است . مشهور آن است كه مفرد معرفه به الف و لام بر سه قسم است :
الف : معرفه به الف و لام جنس . « 1 »
هامش
( 1 ) - مثل « الرّجل خير من المرأة » كه الف و لام اشاره به جنس رجل و مرئه دارد و نه افراد . يعنى جنس مرد از جنس زن بهتر است و گرنه چهبسا در خارج افراد زن زيادى باشند كه از بسيارى از مردان بهتر باشند .