250 - چرا موضوع له اسم جنس عبارت از ماهيّت به قيد عدم لحاظ چيزى نمىتواند باشد ؟
( و كذا اللّابشرط القسمى . . . الّا ذهنا ) ج : مىفرمايد : زيرا مفهوم و طبيعت لا به شرط قسمى ، طبيعت كلّى عقلى بوده كه وجودش ، فقط در ذهن بوده و وجود خارجى نداشته و قابل صدق و حمل بر افراد نمىباشد . زيرا مناط حمل در حمل شايع صناعى ، اتّحاد مصداقى است و حال چگونه يك طبيعتى كه وجودى جز وجود ذهنى ندارد قابل صدق بر فردى كه وجود خارجى داشته مىشود ؟ « 1 »
251 - از ديگر الفاظ مطلق كدام بوده ، موضوع له آنچه بوده و نظر مصنّف چيست ؟
( و منها علم الجنس كاسامة . . . اصلا كاسم الجنس ) ج : مىفرمايد : علم جنس همچون اسامه بوده و مشهور بين ادباى عرب آن است كه علم جنس براى طبيعت متعيّن ذهنى وضع شده و نه براى طبيعت بما هى هى يعنى صرف طبيعت . و از آنجا كه موضوع له علم جنس طبيعت متعيّن ذهنى بوده با آن معاملهء معرفهء بدون ادات تعريف مىشود . « 2 »
هامش
نمىباشد . مثلا نمىتوان گفت « زيد رجل به قيد ارسال » زيرا زيد داراى ارسال نمىباشد . البتّه حمل « رجل به قيد ارسال بر همهء افراد به نحو عموم بدلى يا استيعابى مىشود . مثلا « رجل به قيد ارسال » شامل همهء افراد رجل مىشود ولى شامل و صدق بر يك فرد نمىشود .
( 1 ) - زيرا هر طبيعتى كه در نظر گرفته شود مثلا زيد ، با قيود متعدّدى مثل عالم بودن ، سياه بودن ، ايرانى بودن ، مؤمن بودن ، كافر بودن و غيره در خارج محقّق مىشود . بنابراين ، طبيعتى بدون داشتن هيچ قيدى تنها در ذهن بوده و در ذهن اعتبار مىشود و گرنه در خارج چنين طبيعتى وجود پيدا نمىكند تا قابل حمل و صدق بر افراد باشد . چرا كه در حمل شايع صناعى يعنى حمل به لحاظ مصداق بايد اتّحاد وجودى در خارج بينشان باشد و حال آنكه چنين طبيعتى اصلا وجود خارجى نداشته تا متّحد با افراد در خارج بوده و حمل بر افراد شود .
( 2 ) - توضيح مطلب آنكه : واضع به هنگام وضع بايد معنا را لحاظ كند و بعد لفظ را براى معناى ملحوظ ، وضع كند . حال يا خود معنا را بدون لحاظ هيچ قيد ديگرى مدّ نظر قرار داده و لفظ را براى آن