مؤنّث لفظى بوده كه تعريفش لفظى مىباشد . « 1 » زيرا اگر موضوع له آن ، عبارت از طبيعت به قيد تعيّن ذهنى بود آنوقت ، حمل علم جنس بر افراد بدون تأويل و تصرّف در آن يعنى بدون تجريدش از اين قيد ، صحيح نبود . چرا كه علم جنس با اين قيد بنا بر مشهور ، كلّى عقلى بوده كه حمل و صدق كلّى عقلى بر افراد بدون اين تصرّف و تأويل ، صحيح نمىباشد . « 2 »
253 - چه اشكال دارد كه موضوع له علم جنس عبارت از طبيعت با قيد تعيّن ذهنى ( به شرط شىء ) بوده و حملش بر افراد با تصرف و تأويل باشد ؟
( ضرورة ان التّصرّف . . .
عن الواضع الحكيم ) ج : مىفرمايد : الف : اينكه تصرّف در محمول شود به گونهاى كه خود معنا را بدون قيدش لحاظ كرده و بر افراد حمل كرد ، بىراهه روى است و بناى قضاياى متعارفه بر چنين تصرّفى نيست . بلكه عرف ، بدون تصرّف ، علم جنس را همچون اسم جنس بر افراد حمل
هامش
( 1 ) - يعنى معاملهء معرفه شدن با علم جنس همانند معاملهء تأنيث با مؤنّث لفظى است . يعنى معرفه بودن علم جنس همانند مؤنّث بودن الفاظى مثل « شمس » ، « نار » و مانند آن ، حقيقى نبوده و لفظى است . چنان كه براى كلمهء « شمس » وقتى خبر آورده مىشود ، گفته مىشود : « الشّمس طالعة » و مؤنّث آوردنش به لحاظ لفظ بوده و نه به لحاظ حقيقت معنا ، در علم جنس نيز به اعتبار معنايش ، معاملهء معرفه با آن نمىشود بلكه به لحاظ لفظ آن مىباشد .
( 2 ) - زيرا طبيعت مقيّده به تعيّن ذهنى ، موجود ذهنى مىشود كه با وجود خارجى متباين بوده و قابل حمل بر افراد خارجى نمىباشد . در بحث اسم جنس نيز گفته شد ؛ در حمل شايع صناعى بايد اتّحاد وجودى بين موضوع و محمول باشد و حال آنكه بين وجود ذهنى و وجود خارجى تباين مىباشد و نمىتوان « اسامه » يعنى طبيعت مقيّد به تعيّن ذهنى را حمل بر فرد خارجى حيوان مفترس كرد . مگر آنكه آن را در جزء معنا يعنى در طبيعت صرف به نحو مجاز استعمال كرد و سپس آن را حمل برآن فرد خارجى كرده و گفت : « هذه اسامة » .