مىكنند و حمل هم صحيح است . « 1 »
ب : اينكه واضع ، علم جنس را براى معنايى ( طبيعت به قيد تعيّن ذهنى ) وضع كند كه هميشه و به هنگام استعمال نياز به تجريد از آن قيد داشته باشد تا بتوان آن را حمل بر افراد كرده و در آنها استعمال كرد ، كارى عبث و بيهوده بوده كه از هيچ عاقل و بلكه جاهلى صادر نمىشود تا چه رسد به واضع حكيم . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى در خارج و عرف اينگونه نيست كه براى استعمال لفظ « اسامه » در فرد خارجىاش ، آن را مجرد از قيّد تعيّن ذهنى كرده و سپس استعمال كنند . بلكه همانند لفظ « اسد » كه گفته مىشود : « هذا اسد » در مورد علم جنس نيز گفته مىشود « هذه اسامة » و حمل هم صحيح است . پس معلوم مىشود كه موضوع له علم جنس ، عبارت از طبيعت به قيد تعيّن ذهنى نمىباشد و گرنه حملش بدون تجريد صحيح نمىبود .
( 2 ) - يعنى با حكمت وضع الفاظ كه براى تفهيم بوده نيز منافات دارد . زيرا واضع بايد علم جنس را براى معنايى وضع كرده باشد كه دائما و هميشه به هنگام استعمال در معناى خودش استعمال نشود بلكه بايد آن را در جزء معنا و موضوع له به نحو مجاز استعمال كرده و حمل بر افراد نمود . حال آنكه چه ضرورتى براى چنين وضعى است ؟ بلكه وقتى اين لفظ در استعمال خارجىاش بايد در طبيعت و صرف معنا استعمال شود ، حكمت وضع اقتضاء مىكند آن را براى همان طبيعت وضع نمود .