تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
از معانى و مفاهيم آنها بما هى هى مىباشد . يعنى وضع شده‌اند براى ماهيّت مهملهء مبهمه بدون هيچ قيد و شرطى كه لحاظ با معانى آنها شده باشد . حتى همين خصوصيّت مهمله و مبهمه بودن نيز در معنا و موضوع له آنها لحاظ نشده است . « 1 »

247 - خلاصه‌گيرى مصنّف از موضوع له اسماء اجناس كه از الفاظ مطلق بوده چيست ؟

( و بالجملة الموضوع له . . . اللّابشرط القسمى ) ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه موضوع له اسم جنس ، خود معنا و صرف مفهوم بدون لحاظ كردن هيچ شىء و قيدى هرچند قيد ارسال و عموم بدلى باشد . چرا كه لحاظ قيد و شىء ، معنايش عبارت از معنا و ماهيّت به شرط شىء مىباشد و همچنين بدون لحاظ عدم شىء و عدم قيد با آن معنا تا ماهيّت لا به شرط قسمى شود . خلاصه آنكه موضوع له اسم جنس ، عبارت از ماهيّت و طبيعت مهمله بدون لحاظ قيد و يا لحاظ عدم قيد مىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى موضوع له كلمهء « رجل » ماهيّت مبهمهء مهمله بدون لحاظ هيچ قيدى است يعنى حتّى قيد ارسال و مبهمه بودن نيز در آن لحاظ نشده است . مثلا اين‌طور نيست كه موضوع له كلمهء « رجل » عبارت از ماهيّت رجل به لحاظ مبهمه و مهمله بودن آنكه قابل صدق بر كثيرين بوده باشد . به عبارت ديگر ، اسم جنس وضع شده است براى ماهيّت لا به شرط مقسمى . ( 2 ) - ماهيّت داراى چهار لحاظ مىباشد : الف : لحاظ صرف ماهيّت بدون هيچ لحاظ ديگرى . مثل ارادهء ماهيّت حيوان ناطق از لفظ انسان . به اين قسم از ماهيّت ، تعبير به « ماهيت لا به شرط مقسمى » يا طبيعت مهمله مىشود . ب : طبيعت را با لحاظ خصوصيّتى در نظر گرفت و اعتبار كرد . يعنى « طبيعت به شرط شىء » اين شىء مىتواند جنس طبيعت نباشد مثل رجل به قيد ايمان يا به قيد حرّ بودن و يا از جنس طبيعت باشد مثل رجل به قيد ارسال و شمول داشتن . پس قيد ارسال و اطلاق نيز مىتواند قيد براى طبيعت باشد و طبيعت مثلا رجل به قيد اطلاق نيز طبيعت به شرط شىء مىباشد .