الاسمى بوده كه مىتواند جامع افراد و مانع اغيار نباشد . « 1 » بنابراين ، شايسته است كه از تعريف مطلق و اشكالات و جوابها ، منصرف شده و به بيان موضوع له الفاظى كه مصاديق مطلق مىباشند و يا هيئاتى كه مصاديق مطلق بوده پرداخت و مشخّص كرد ؛ موضوع له اين الفاظ يا هيئات مطلق چيست ؟
246 - از جمله الفاظ مطلق كدام بوده و موضوع له آن چيست ؟
( فمنها اسم الجنس . . .
لحاظ انّها كذلك ) ج : مىفرمايد : يكى از الفاظ و مصاديق مطلق ، اسماء اجناس مثل انسان ، رجل ، فرس ، حيوان ، سياهى ، سفيدى و غير اينها از اسمهاى طبايع و كليّات اعمّ از جواهر « 2 » و اعراض « 3 » و بلكه عرضيّات « 4 » مىباشد . شكّى نيست كه موضوع له اسماء اجناس عبارت
هامش
( 1 ) - يعنى اين اشكالات وارد نمىباشد . زيرا اين تعريفات از تعاريف حقيقيّه كه مركّب از جنس و فصل ( حدّ ) و جنس و عرض خاصّ ( رسم ) بوده نمىباشد . بلكه تعريف لفظى بوده كه در جواب ماء شارحه آمده و براى روشن كردن و متمايز كردن اجمالى معرّف از غير مىباشد .
( 2 ) - جوهر : آن موجودى است كه حقيقت متأصّله و خارجى داشته و وجودش در ضمن غير نمىباشد مثل انسان ، اسب ، درخت ، آب ، ميز و مانند آن .
( 3 ) - عرض : موجودى است كه حقيقت متأصّله و خارجى داشته ولى وجودش در خارج در ضمن موضوع و غير مىباشد . مثل سياهى ، سفيدى ، شيرينى ، ترشى كه همهء اين امور از حقايق خارجى بوده ولى سياهى بايد در ضمن جوهرى باشد . مثلا در ضمن ميز ( ميز سياه ) يا كبوتر ( كبوتر سياه ) باشد و يا شيرينى بايد در ضمن نان ( نان شيرين ) و ترشى در ضمن ماست ( ماست ترش ) و مانند آن باشد .
( 4 ) - عرضى و عرضيّات : حقيقت خارجى و متأصّله ندارد بلكه امور انتزاعى مىباشند مثل ملكيّت ، فوقيّت ، رقيّت كه ملكيّت وجود خارجى ندارد بلكه آنچه وجود خارجى داشته عبارت از مالك و مملوك بوده و ملكيّت از رابطهء بين اين دو انتزاع مىشود . مصنّف با كلمهء « بل » مىخواهد بگويد در اسماء اجناس ، شرط نيست كه وجود خارجى داشته باشد بلكه عرضيّات و امور انتزاعى مثل ملكيّت ، زوجيّت رقيّت و مانند آن نيز از اسماء اجناس مىباشند .