دارند ولى علمشان به گونهاى نيست كه احاطهء به همهء امورى كه در علم الهى بوده داشته باشند .
240 - اينكه علم پيامبران يا اولياى الهى محدود بوده و ممكن است اطلاع از محو عمل در آينده داشته باشند يا اطلاع نداشته باشند چگونه بوده و بيانش چيست ؟
( و انّما يخبر به . . . قال اللّه تبارك و تعالى
يَمْحُوا اللَّهُ
الخ الآية ) ج : مىفرمايد : پيامبر يا ولىّ خداوند متعال خبر به ثبوت عملى مىدهند كه خداوند در آينده جلوى ثبوت و وقوع آن را مىگيرد . زيرا پيامبر يا ولى خداوند به هنگام وحى يا الهام به دليل ارتقاى نفس زكيّهاشان و اتّصالشان به عالم لوح محو و اثبات يا كتاب محو و اثبات ، از ثبوت آن عمل و پديده مطلع مىشوند ولى ممكن است متّصل به عالم لوح محفوظ يا عالم كتاب محفوظ و امّ الكتاب نباشند تا اطلاع پيدا كنند از معلّق بودن اين پديده و عملى كه خبر به ثبوت آن دادهاند بر شرطى يا فقدان مانعى كه به سبب آن شرط يا فقدان مانع ، اين پديده در آينده محقّق نشود . « 1 » چنان كه خداوند در آيهء شريفهء
هامش
( 1 ) - همانطور كه توضيح داده شد : تحقّق موجودات و حوادث مختلف جهان دو مرحله دارد : يكى مرحلهء قطعيّت كه هيچگونه دگرگونى و تغييرى در آن راه ندارد و در آيهء شريفه از آن تعبير به امّ الكتاب « كتاب مادر » شده و ديگرى مرحلهء غير قطعى و به تعبير ديگر « مشروط » بوده كه در اين مرحله دگرگونى در آن راه دارد و از آن تعبير به مرحلهء محو و اثبات مىشود . گاهى از اين دو همانطور كه گذشت ، تعبير به « لوح محفوظ » يعنى حوادث حتمى و غير قابل تغيير و « لوح محو و اثبات » يعنى حوادث غير حتمى و مشروط و قابل تغيير مىشود . به بيان ديگر ، گاهى يك حادثه با اسباب و علل ناقصهء آن در نظر گرفته مىشود . مثل آنكه خوردن سم موجب مردن آدمى مىشود ولى مرگ به دليل خوردن سمّ ، جنبهء قطعى ندارد و جاى آن در « لوح محو و اثبات » بوده كه تغيير و دگرگونى دارد . زيرا سمّ علّت ناقصهء مرگ است . و اين عامل وقتى تامّه مىشود كه ضدّ آن نباشد . و به عبارت ديگر ، پادزهر آن را استفاده نكرد .