خداوند متعال ، تعلّق مىگيرد به اظهار ثابت بودن عملى كه خودش مىداند كه آن را محو كرده و جلوى وقوعش را مىگيرد ، به دليل حكمتى كه در اظهار ثبوت آن بوده ، به پيامبرش يا ولىّ خودش الهام يا وحى مىكند كه آنان خبر به ثبوت آن عمل بدهند حال يا پيامبر و ولىّ هم مىدانند كه اين حكم در واقع ، ثابت و محقّق نمىشود يا علم به عدم ثبوت و محو آن ندارند . « 1 » در اينجا آن پيامبر يا ولىّ نيز به امر الهى ، خبر به وقوع و ثبوت فلان عمل و حادثه مىدهند ولى بعدا آن حادثه اتّفاق نمىافتد . اينكه گفته شد ؛ ممكن است پيامبر يا ولىّ از محو آن عمل و حادثه كه به امر الهى ، خبر به واقع شدن و تحقّق آن دادهاند ، اطلاع نداشته باشند به جهت آن است كه قبلا گفتيم با همهء علمى كه اين بزرگواران به اذن الهى
هامش
( 1 ) - توضيح مطلب آنكه : علم خداوند داراى دو مرحله است :
الف : علم به مقتضيات و علل ناقصهء پديدهها و امور كه از آن تعبير به عالم محو و اثبات و يا لوح محو و اثبات مىشود .
ب : علم به مقتضيات و علل تامّه پديدهها و امور كه از آن تعبير به عالم محفوظ يا لوح محفوظ و يا « امّ الكتاب » يعنى كتاب مادر مىشود . تحقّق پديدهها در اين مرحله به نحو قطعى بوده و تغييرى در آن نخواهد بود .
گاهى تحقّق بعضى از پديدهها به نحو اوّل بوده و متعلّق علم خداوند به اسباب و علل ناقصهء آنها بوده كه تحقّقشان حتمى نبوده و مشروط به شرايطى است . ولى خداوند بنا به مصالحى مثل امتحان ، ابتلاء ، فهماندن ارزش بعضى از امور مثل توبه ، دادن صدقه و در سطحى كلّىتر اينكه سرنوشت مردم به دست خودشان بوده و جبرى نبوده ، به پيامبر دستور مىدهد كه تحقّق آن پديده را اعلام دارد بدون آنكه اشاره به نحوهء تحقّق آن پديده كند كه از نوع عالم محو و اثبات بوده و قابل تغيير مىباشد . حال آنكه خداوند مىداند كه اين پديده ، مشروط به شرطى است كه اگر حاصل شود ، اين پديده نيز محقّق نخواهد شد . ولى پيامبرش چون نمىدانسته و يا مىدانسته ولى بنا به مصالح پيشگفته از جانب خداوند مأمور به ابلاغ آن به نحو حوادث عالم محو و اثبات بوده است . نمونههاى آن در توضيحات بعدى خواهد آمد .