تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

243 - با توجه به بيانى كه در بداء آمد بايد گفت اين معنا عبارت از « ابداء » يعنى آشكار ساختن بوده و نه ابداء به معناى آشكار شدن ، « 1 » پس چرا تعبير به بداء شده و با نام بداء به خداوند نسبت داده مىشود ؟

( و انّما نسب . . . على اولى الالباب ) ج : مىفرمايد : آرى ، بدايى كه توضيحش گذشت و در مورد خداوند متعال به كار مىرود در حقيقت عبارت از ابداء بوده و اگر به خداوند نسبت بداء داده مىشود از باب مجاز و به جهت علاقهء مشابهت يعنى مشابهت ابداء او با بداء در ديگران مىباشد . مصنّف در ادامه مىفرمايد : اين مقدار از بحث در باب نسخ كفايت مىكند زيرا مهمّ براى ما در باب نسخ
هامش
تسليم اين پيامبر بزرگ و فرزندش آزموده شود . و يا در داستان حضرت يونس ، عذاب قومش مشروط به توبه نكردن آنان بوده و يا فوت عروس يادشده در داستان حضرت مسيح ، مشروط به صدقه ندادن او بوده ولى وقتى قوم حضرت يونس توبه كردند و عروس يادشده ، صدقه مىدهد ، بداء روى داده و خداوند آشكار مىكند كه اين امور از ابتداء يك امر مشروط بوده و چون شرطش محقّق شده و توبه و صدقه انجام گرفته ، بنابراين ، محقّق نشده‌اند . ( 1 ) - بنابراين « بداء » در اعتقاد شيعه آن‌گونه نيست كه فخر رازى به واسطهء عدم اطّلاعش ، آن را نسبت به شيعه داده است . چنان كه امام صادق عليه السّلام در « اصول كافى 1 / 203 / ح 10 » مىفرمايد : « انّ اللّه لم يبد له من جهل » بدا نسبت به خدا ناشى از جهل نيست . يا از امامان عليهم السّلام نقل شده كه فرموده‌اند : « من زعم انّ اللّه عزّ و جل يبدو له فى شىء لم يعلمه امس فابرئوا منه » كسى كه گمان كند براى خداوند چيزى امروز آشكار مىشود كه ديروز آن را نمىدانسته است ، از او بيزارى بجوئيد . « سفينة البحار 1 / 61 » . جا دارد از فخر رازى و ديگران كه چنين نسبت نادرستى را به شيعه مىدهند ، پرسيد : توجيه شما در مورد نسخ در احكام و آيات چيست ؟ مثلا تغيير قبلهء مسلمين را در علم خداوند چگونه بايد توجيه و تفسير كرد ؟ هر تفسير و توجيهى كه در اين موارد و موارد مشابه آن بشود ، در امور تكوينى نيز همان توجيه و تفسير خواهد شد . به عبارت ديگر ، همان‌طورىكه گذشت : بداء عبارت از همان نسخ در امور تشريعى و قوانين و احكام بوده كه اين نسخ را در امور تكوينى ، بداء نامند . به بيان ديگر ، بداء نيز جزء قضاء و قدر الهى است .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 478 | حسن سيد اشرفى