عمل ) [ آشكار مىكند ] بعدا . و همانا نسبت داده شده است به او ( خداوند ) تعالى بداء با وجود آنكه همانا آن ( بداء ) در حقيقت ابداء است ، به دليل كمال شباهت ابداء او ( خداوند ) تعالى اينچنين ( ابداء و اظهار آنچه را كه امر كرده به آن پيامبر و ولى او در ابتداء ) به بداء در غير او ( خداوند ) . و در آنچه كه ذكر كرديم كفايت است در آنچه ( بيانى ) كه آن ( بيان ) مهمّ در باب نسخ است ، و انگيزهاى نيست به ذكر تمام آنچه كه ذكر كردهاند ( علما ) آن را در اين باب ( باب نسخ ) ، چنان كه مخفى نمىباشد بر صاحبان فكر .
سپس مخفى نباشد ثبوت ثمره بين تخصيص و نسخ ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا بنا بر تخصيص ، بنا گذاشته مىشود بر خروج خاصّ از حكم عامّ از ابتداء و بنا بر نسخ [ بنا گذاشته مىشود ] بر مرتفع شدن حكم آن ( عامّ ) از اين ( خاصّ ) از زمان آن ( نسخ ) در آنچه ( موردى ) كه داير است امر بين آن دو ( تخصيص و نسخ ) در مخصّص . و امّا وقتى داير است ( امر ) بين اين دو ( تخصيص و نسخ ) در خاصّ و عامّ ، پس خاصّ بنا بر تخصيص ، محكوم نبوده به حكم عامّ اصلا و بنا بر نسخ ، مىباشد ( خاصّ ) محكوم به آن ( حكم عامّ ) از زمان صدور دليل آن ( عامّ ) ، چنان كه مخفى نمىباشد .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الى ما هو نخبة القول : ضمير « هو » به ماء موصوله به معناى بيان برگشته و كلمهء « نخبة » به معناى برگزيده مىباشد .
و ان كان رفع الحكم الثّابت اثباتا : ضمير در « كان » به نسخ برگشته و كلمهء « الثّابت » صفت براى « الحكم » بوده و « اثباتا » تمييز براى « الثّابت » بوده و مقصود از « اثباتا » در لسان دليل و ظاهر شرع مىباشد .
الّا انّه فى الحقيقة دفع الحكم ثبوتا : ضمير در « انّه » به نسخ برگشته و كلمهء « ثبوتا » به معناى واقع و در مقام واقع مىباشد .
و انّما اقتضت الحكمة : جواب اين سؤال مقدر است : « اگر نسخ عبارت از دفع حكم بوده