تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
و گرنه لازم مىآمد ممتنع بودن نسخ يا حكم منسوخ . پس همانا فعل اگر باشد ( فعل ) مشتمل بر مصلحتى كه موجب بوده براى امر كردن به آن ( فعل ) ، ممتنع مىباشد نهى از آن ( فعل ) ، و گرنه ممتنع است امر به آن ( فعل ) . و اين ( بداى محال لازم نمىآيد ) براى آن است كه همانا فعل يا دوام آن ( فعل ) نبوده است ( فعل يا دوامش ) متعلّق ارادهء او ( حقّ تعالى ) ، پس مستلزم نيست نسخ كردن امرش ( حقّ تعالى ) به واسطهء نهى ، تغيير ارادهء او ( حقّ تعالى ) را و نبوده است امر كردن به فعل از جهت بودن آن ( فعل ) مشتمل بر مصلحت ، و همانا مىباشد انشاء امر به آن ( فعل ) يا اظهار دوام آن ( فعل ) از حكمت و مصلحت . و امّا بداء در تكوينيّات به غير اين معنا ( معناى محال ) ، پس آن ( بداى غير محال ) از چيزى ( بدائى ) است كه دلالت دارد برآن ( بداء ) روايات متواتر ، چنان كه مخفى نمىباشد ، و خلاصهء آن ( بداى غير محال در تكوينيّات ) همانا خداوند تبارك و تعالى وقتى تعلّق گرفت مشيّت او ( خداوند ) تعالى به اظهار كردن ثبوت آنچه ( حكم يا فعلى ) را كه محو مىكند ( حقّ تعالى ) آن ( حكم يا فعل ) را به دليل حكمتى كه داعى بوده به اظهار آن ( ثبوت آنچه كه محوش مىكند ) ، الهام مىكند ( خداوند ) يا وحى مىكند ( خداوند ) به پيامبرش يا وليّش به اينكه خبر بدهد ( پيامبر يا ولىّ ) به آن ( ثبوت فعل يا حكم ) با علم او ( پيامبر يا ولىّ ) به اينكه همانا او ( خداوند ) محو مىكند ( خداوند ) آن ( ثبوت فعل يا حكم ) را يا با عدم علم او ( پيامبر ) به آن ( محو كردن ) ، به دليل آنچه كه اشاره شد به آن از احاطه نداشتن ( احاطه نداشتن پيامبر ) به همهء آنچه ( امورى ) كه جارى است ( امور ) در علم او ( خداوند متعال ) . و همانا خبر مىدهد ( پيامبر يا ولىّ ) به آن ( ثبوت ) ، زيرا همانا او ( پيامبر يا ولىّ ) در حال وحى يا الهام به دليل ارتقاء پيدا كردن نفس زكيّهء او ( پيامبر يا ولىّ ) و اتّصال او ( پيامبر يا ولىّ ) به عالم لوح محو و اثبات ، اطلاع پيدا مىكند بر ثبوت آن ( حكم يا فعل خبر داده شده ) و حال آنكه اطلاع ندارد ( پيامبر يا ولىّ ) بر بودن آن ( حكم
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 457 | حسن سيد اشرفى