جملات قبلى كرده يا فقط به جملهء اخير برمىگردد اگرچه رجوعش به اخير بنا بر هر قولى متيقّن مىباشد . « 1 »
212 - وقتى اين استثناء به عنوان قدر متيقّن به جملهء اخير رجوع كند آيا عموم ساير جملات به حال خود باقى است يا خير ، چرا و تكليف نسبت به ساير جملات چيست ؟
( نعم غير الاخيرة ايضا . . . من الرجوع الى الاصول ) ج : مىفرمايد : آرى ، ساير جملات نيز مثل اخيرى ظهور در عموم نخواهند داشت . « 2 » زيرا اين جملات همراه با استثنايى هستند كه با وجود آن ، نمىتوانند ظهور در عموم داشته باشند . بنابراين ، براى مورد استثناى در اين جملات به اصل عملى رجوع كرد . « 3 »
213 - آيا در هيچ صورتى نمىتوان گفت ظهور ساير جملات در عموم به حال خود باقى خواهد بود هرچند استثناء از باب قدر متيقّن به اخير برمىگردد ؟
( اللّهم الّا ان . . . للرّجوع الى الجميع ) ج : مىفرمايد : مگر آنكه قائل به حجّيّت اصالة الحقيقه از باب تعبّد و نه از باب ظهور نوعى داشتنش شد . در اين صورت به اصالة العموم تمسّك مىشود در وقتى كه عموم اين
هامش
( 1 ) - يعنى اگرچه ظهورى در رجوع به كلّ يا اخير ندارد ولى از طرفى وجود استثناء بدون رجوع به هيچ موردى موجب لغويّت آن در كلام مىشود . بنابراين ، براى جلوگيرى از لغويّت ، رجوع به اخير داده مىشود از باب آنكه اخير ، قدر متيقّن براى رجوع استثناء به ماقبلش مىباشد .
( 2 ) - يعنى اينطور نيست كه گفته شود ؛ وقتى از باب قدر متيقّن به اخير رجوع كرد پس بقيّه جملات ظهور در عموم داشته و ظهورشان باقى است .
( 3 ) - مثلا در آيهء شريفه شخص توبهكننده از فاسق بودن استثناء مىشود ولى در خصوص تعزير و عدم قبول شهادت هم نمىتوان او را تحت حكم آن جملات برد بلكه بايد ديد اصل عملى مقتضى چيست ؟