تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
قيد حضور مىباشند و نيازى به آوردن قيد نبوده است . « 1 » مصنّف در جواب مىفرمايد : اينكه مشافهين داراى قيد حضور بوده و واجد بوده‌اند موجب نمىشود شارع حكم را به نحو مطلق بياورد درحالىكه ارادهء مقيّد از آن دارد « 2 » در صفاتى كه ممكن است فرد فاقد و آيندگان نيز به آن صفت برسند . اين مطلق آوردن ، صحيح است در صفاتى كه فرد فاقد به آن نمىرسد . « 3 »
هامش
( 1 ) - اشكال اين است ؛ تمسّك به اطلاق ، متوقّف بر مقدّمات حكمت كه از آن جمله نبودن قرينه بر تقييد در مقام تخاطب بوده مىباشد . حال آنكه در اينجا ، قرينه هست و آن اينكه نفس واجد بودن مشافهين و در عصر حضور بودن به هنگام خطاب ، قرينه است بر اينكه اطلاق خطابات مقيّد است به خصوص مشافهين و اگر شارع اين قيد را نياورده به دليل وجود همين قرينه در مقام تخاطب مىباشد . بنابراين ، خطابهاى يادشده داراى اطلاق نمىباشند تا با اطلاق‌گيرى آن در حقّ مشافهين بتوان آن را سرايت به معدومين و آيندگان و از جمله خودمان بدهيم . ( 2 ) - يعنى قيد واجد بودن مشافهين ، قرينه در مقام تخاطب نمىشود تا گفته شود ؛ خطاب در مورد مشافهين نيز اطلاق نداشته تا با اطلاق‌گيرى ، حكمش را به معدومين نيز سرايت داد و اتّحاد در صنف را اثبات كرد . ( 3 ) - زيرا صفات بر دو دسته‌اند : الف : صفات و قيودى كه در معرض فقدان مىباشند مثل وصف و قيد حضور و معاصر بودن با فلان شخص مثلا و يا مثل عرب بودن ، ايرانى بودن ، قيد حضور كه پس از چندى از بين مىرود . زيرا اين افراد بعد از مدتى از دنيا مىروند و اين صفات نيز با آنان از بين مىرود . ب : صفات و قيودى كه در معرض فقدان با معدوم شدن مشافهين مىباشند مثل مؤمن بودن ، كافر بودن ، ناس بودن و مانند آن . حال بايد دانست صفات و قيود دستهء اوّل نمىتوانند قرينه در مقام تخاطب باشند به اين معنا كه مراد مولى از « فاسعوا الى ذكر اللّه » خصوص عربها يا حاضرين يعنى مقيّد بوده ولى اتكاء به اين قرينه كرده و كلامش را در لفظ مقيّد نكرده است . پس بايد آن را ذكر مىكرد و مىفرمود : « فاسعوا الى ذكر اللّه ان كنتم حاضرين او عربيّين او قرشيّين » . پس نفس اطلاق ، دلالت بر عدم ارادهء آن دارد و نياز به اجراى