براى معدومين دو ثمره :
اوّل : حجّيّت داشتن ظهور خطابات كتاب براى آنان ( معدومين ) همچون مشافهين .
و [ اشكال ] در اين ( اوّل ) : همانا اين ( اوّل ) مبنى است بر اختصاص داشتن حجّيّت ظواهر به مقصودين به افهام . و هرآينه محقّق شد اختصاص نداشتن به ايشان ( مقصودين به افهام ) . و اگر قبول شود ( اختصاص ) پس اختصاص مشافهين به بودنشان ( مشافهين ) مقصودين به اين ( افهام ) ممنوع است ، بلكه ظاهر آن است ؛ همانا مردم ، همهء آنان ( مردم ) تا روز قيامت ، مىباشند ( مردم ) اينچنين ( مقصود به افهام ) و اگرچه شامل نشود ايشان ( مردم ) را خطاب ، چنان كه اشاره دارد به اين ( مقصود به افهام بودن همهء مردم ) غير از يكى از اخبار ( اخبار بسيارى ) .
دوّم : صحيح بودن تمسّك به اطلاق خطابهاى قرآنى بنا بر تعميم براى ثبوت احكام براى شخصى كه موجود شود ( شخص ) و بالغ شود ( شخص ) از معدومين و اگرچه نباشد ( معدوم ) متحد با مشافهين در صنف ، و صحيح نبودن آن ( تمسّك ) بنا بر عدم اين ( تعميم ) براى نبودن آنها ( خطابات قرآنى ) متكفّل براى احكام غير مشافهين ، سپس چارهاى نيست از اثبات متّحد بودن آن ( معدوم ) با ايشان ( مشافهين ) در صنف تا حكم شود به اشتراك ( اشتراك معدومين ) با مشافهين در احكام ، چرا كه دليلى نيست بر اين ( اشتراك ) در اين هنگام ( عدم شمول ) مگر اجماع ، و اجماعى نيست بر اين ( اشتراك ) مگر در آنچه ( افرادى ) كه متّحد باشد صنف ، چنان كه مخفى نمىباشد . و مخفى نباشد بر تو همانا ممكن است اثبات اتّحاد و عدم دخالت داشتن آنچه ( صفتى ) كه باشد بالغ الآن ، فاقد آن ( صفت ) از آنچه ( صفتى ) كه مىباشد مشافهين ، دارندهء آن ( صفت ) به واسطهء اطلاق خطاب به ايشان ( مشافهين ) بدون تقييد به آن ( وصف ) .
و بودنشان ( مشافهين ) اينچنين ( واجدين ) موجب نمىشود ( واجد بودن مشافهين ) صحيح بودن اطلاق را با ارادهء مقيّد از آن ( اطلاق ) در آنچه ( وصفى ) كه ممكن است اينكه برسد به آن ( وصف ) فاقد و اگرچه صحيح است ( اطلاق ، مقيّد شود ) در آنچه
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٨٥