تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

191 - دليلى كه توسط ديگران آورده شده براى شمول خطابات قرآنى نسبت به معدومين و غائبين چه بوده و نظر مصنّف نسبت به آن چيست ؟

( و توهّم صحّة . . . من كان بمسمع منه ضرورة ) ج : مىفرمايد : بعضى براى شمول داشتن خطابات قرآنى نسبت معدومين و غائبين دليل آورده‌اند كه توهّمى بيش نيست امّا دليلشان : الف : شمول نسبت به معدمين : از آنجا كه خداوند احاطهء زمانى به همهء موجودات دارند بنابراين ، همهء موجودات اعمّ از موجود و معدوم در علم الهى يكسان بوده و موجودى معدوم نمىباشد بلكه همهء مخلوقات ، موجود بوده و خطاب حقيقى از سوى پروردگار نسبت به همگان حتّى افراد معدوم كه در آينده موجود مىشوند تا آخر قيامت ، معقول بوده و ممكن است . آرى اگر خطاب ، يك خطاب بشرى باشد ، موجود و معدوم نسبت به او معنا داشته و خطاب حقيقى از طرف بشر فقط نسبت به موجودين معنا خواهد داشت . « 1 » مصنّف جواب مىدهند : شكّى نيست خداوند احاطهء قيّومى و علمى بر همهء كائنات و مخلوقات داشته و زمان در علم الهى معنا ندارد ولى اشكال از سوى مخاطبين است كه در همين ظرف زمانى قرار دارند و از اين بابت ، قابليّت مورد خطاب واقع شدن را ندارند . به عبارت ديگر ، صحيح نبودن مخاطبه با معدومين به واسطهء نقص موجودات است و نه نقص براى خداوند تا گفته شود خداوند نقص ندارد پس مىتواند آنان را مخاطب قرار دهد . ب : شمول نسبت به غائبين : همان استدلال است كه خداوند احاطهء مكانى به همهء موجودات اعمّ از حاضر و غايب دارد بنابراين ، خطاب قرار دادن غائبين براى خداوند امرى محال يا غير معقول نمىباشد .
هامش
( 1 ) - يعنى علم و احاطهء زمانى خداوند را قرينه بر شمول اين خطابات قرار داده‌اند . به عبارت ديگر ، فكر كرده‌اند محال عقلى بودن مخاطبه قرار دادن معدومين از جانب خداوند بوده كه لازمه‌اش نيز نقص خداوند مىباشد . بر همين اساس گفته‌اند ؛ خداوند كه نقصى نداشته و كمال مطلق بوده و علمش نيز احاطهء بر همهء كائنات دارد ، بنابراين ، مخاطبه قرار دادن معدومين براى خداوند محال نمىباشد .