مصنّف مىفرمايد : اگر ارادهء عموم به نحو مجاز بوده ولى مرتكز در ذهن شده بايد با التفاوت و توجه به ارتكازى بودن آن ، علم پيدا كنيم كه ارادهء عموم به نحو مجازى بوده و مرتكز در ذهن ما مىباشد . و گرنه ، اگر قبول نكنيم با التفاوت با ارتكازى بودن ارادهء مجازى عموم از اين مدخولات ، علم به ارتكازى بودن آن پيدا نكنيم از كجا مىشود ارتكازى بودن را اثبات كرد . و حال آنكه پس از التفاوت بالوجودان مىيابيم كه ارادهء عموم از مدخول اين ادوات ، به نحو مجاز نبوده و رعايت علاقهاى به ذهن خطور نمىكند . « 1 »
190 - اگر پذيرفته نشود وضع اين حروف را براى خطاب انشايى بلكه همچون مشهور ، گفته شود ؛ اين حروف براى خطاب حقيقى وضع شدهاند آنوقت خطابات يادشده مختصّ مشافهين نخواهد بود ؟
( و ان ابيت الّا . . . قرينة على التّعميم ) ج : مىفرمايد : اگر انكار شد وضع اين ادوات را براى خطاب انشايى و اصرار شود كه براى خطاب حقيقى وضع شدهاند بايد گفت ؛ خطابات الهى چه آنها كه با ادوات ندا بوده مثل « يا ايّها المؤمنون كتب عليكم الصّيام » يا با متوجّه كردن خطاب بوده مثل
« لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا »
اختصاص به مشافهين خواهد داشت مثل خطابات بشرى اگر قرينه بر شمول اين خطابات براى غير حاضرين نباشد . ولى گفته شد ؛ قرينهء قطعيّه « 2 » در نوع اين خطابات وجود دارد بنابراين ، نوبت به حمل بر خطاب حقيقى نمىرسد .
هامش
ما مرتكز شده و ذهن با آن مأنوس شده ، متوجّه نمىشويم كه به نحوى مجاز بوده ، بلكه خيال مىكنيم به نحو حقيقت مىباشد .
( 1 ) - مثلا هيچ مسلمانى نيست كه قرآن را بخواند و براى يك بار نيز احتمال داده باشد كه خطابهاى « ياأَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ »مثلا شامل مؤمنين صدر اسلام بوده و شامل سايرين نمىشود . حال اگر اين ادوات خطابات براى خطاب حقيقى وضع شده بودند بايد اين احتمال به اذهان خطور مىكرد و ارادهء عموم از آن را به گونهاى كه شامل او سايرين نيز شود را به نحو مجاز مىدانست .
( 2 ) - روايت و احاديثى كه مىفرمايد : احكام الهى براى همهء عصرها و نسلها تا روز قيامت مىباشد .