يدفعه عدم العلم به : ضمير مفعولى در « يدفعه » به توهّم و در « به » به ارتكاز برمىگردد .
مع الالتفات اليه و . . . حاله : ضمير در « اليه » و « حاله » به ارتكاز برمىگردد .
مع حصول العلم به بذلك : ضمير در « به » به ارتكاز برگشته و مشاراليه « ذلك » التفات و تفتيش مىباشد .
لو كان مرتكزا : ضمير در « كان » به تنزيل و مجاز بودن ارادهء عموم برمىگردد .
و الّا : يعنى « و ان لم يحصل العلم به بالالتفات اليه » .
بثبوته كذلك : ضمير در « بثبوته » به تنزيل و مجاز بودن برگشته و مشاراليه « ذلك » ارتكازى مىباشد .
كما هو واضح : ضمير « هو » به التفاوت و تفتيش ، راه علم به ارتكاز بوده برمىگردد .
كغيرها : ضمير در « كغيرها » به خطابات الهى برمىگردد .
فيما لم يكن هناك قرينة : مشاراليه « هناك » خطابات الهيّه مىباشد .
فى خطاباته تعالى : ضمير در « خطاباته » به خداوند برمىگردد .
لاحاطته بالموجود : ضمير در « لاحاطته » به خداوند برمىگردد .
انّ احاطته لا توجب : ضمير در « احاطته » به خداوند و ضمير در « لا توجب » به احاطهء خداوند برمىگردد .
معهما لقصورهما : هر دو ضمير تثنيه به معدوم و موجود برمىگردد .
لا يوجب نقصا فى ناحيته تعالى : ضمير در « لا يوجب » به عدم صحّة مخاطبه و در « ناحيته » به خداوند برمىگردد .
انّ خطابه اللّفظىّ لكونه : ضمير در « خطابه » به خداوند و ضمير در « لكونه » به خطاب لفظى خداوند برمىگردد .
كان قاصرا عن ان يكون الخ : ضمير در « كان » به تدريجى بودن خطاب لفظى خداوند و ضمير در « يكون » به خطاب برمىگردد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٧٨