بسا واقع مىسازد خطاب را با آنها ( ادوات نداء ) به عنوان حسرت و تأسّف و حزن ، مثل « اى ستاره ، چقدر عمرش كوتاه بود » يا به عنوان شوق و مانند اين ( حسرت و تأسّف و حزن و شوق ) چنان كه واقع مىسازد ( متكلّم ) آن ( خطاب ) را درحالىكه خطاب مىكند براى شخصى كه صدايش مىكند ( متكلّم ) او ( شخص ) را حقيقتا ، پس موجب نمىشود استعمال آن ( خطاب ) در معناى حقيقىاش ( خطاب ) - در اين هنگام - اختصاص دادن را به شخصى كه صحيح مىباشد مخاطب قرار دادن او ( شخص ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
فصل : يعنى « هذا فصل » .
تختصّ بالحاضر مجلس التّخاطب : ضمير در « تختصّ » به خطابات شفاهيّه برگشته و كلمهء « مجلس » مفعول براى « الحاضر » مىباشد .
او تعمّ غيره : ضمير در « تعمّ » به خطابات شفاهيّه و در « غيره » به حاضر برمىگردد .
فيه خلاف : ضمير در « فيه » اختصاص به حاضر يا عموم داشتن برمىگردد .
ما يمن ان يكون الخ : ضمير در « يكون » به ماء موصوله به معناى نزاع برمىگردد .
فى التّكليف المتكفّل له : ضمير در « له » به تكليف برگشته و كلمهء « المتكفّل » صفت براى « التّكليف » مىباشد .
هل يصحّ تعلقه . . . كما صحّ تعلّقه : ضمير در هر دو « تعلّقه » به تكليف برمىگردد .
او فى صحّة المخاطبة معهم : ضمير در « معهم » به معدومين برگشته ، اين عبارت ، عطف بر « انّ التّكليف » مىباشد . يعنى « يمكن ان يكون النّزاع فى صحّة الخ » و وجه دوّم محلّ نزاع مىباشد .
توجيه الكلام اليهم : ضمير در « اليهم » به معدومين و غائبين برمىگردد .
و عدم صحّتها : ضمير در « صحّتها » به مخاطبه برمىگردد .
او فى عموم الالفاظ الخ : اين عبارت نيز عطف به « انّ التّكليف » بوده ، يعنى « يمكن ان