نيست قبل از وارد شدن در تحقيق مقام ، از بيان آنچه ( نزاعى ) كه ممكن است اينكه باشد ( نزاع ) محلّ براى اشكال و جواب بين بزرگان .
پس بدان همانا ممكن است اينكه باشد نزاع در اينكه همانا تكليفى كه عهدهدار بوده آن ( تكليف ) را خطاب ، آيا صحيح مىباشد تعلّق آن ( تكليف ) به معدومين آنطورى كه صحيح است تعلّق آن ( تكليف ) به موجودين يا نه ؟ يا [ مىباشد نزاع ] در صحيح بودن مخاطبه با ايشان ( معدومين ) بلكه با غائبين از مجلس خطاب با الفاظ وضع شده براى خطاب يا با نفس متوجّه كردن كلام به آنان ( معدومين و غائبين ) و صحيح نبودن آن ( مخاطبه ) ، يا [ مىباشد نزاع ] در عموم داشتن الفاظ واقع شده به دنبال ادات خطاب براى غائبين بلكه معدومين و عموم نداشتن آنها ( الفاظ ) براى اين دو ( معدومين و غائبين ) به قرينهء همين ادات ؟ مخفى نمىباشد همانا نزاع بر دو وجه اوّل ( صحّت تعلّق تكليف و صحّت مخاطبه ) مىباشد ( نزاع ) عقلى و بنا بر وجه اخير ( عموم يا عموم نداشتن الفاظ ) لغوى .
وقتى دانستى اين ( نحوهء محلّ نزاع ) را ، پس شكّى نيست در صحيح نبودن تكليف كردن معدوم عقلا به معناى برانگيختن او ( معدوم ) و بازداشتن او ( معدوم ) به نحو فعلى . به دليل ضرورى بودن اينكه همانا اين ( تكليف ) به اين معنا ( بعث و زجر فعلى ) مستلزم است ( تكليف ) طلب از او ( معدوم ) را به نحو حقيقت ، و حال آنكه ممكن نيست باشد طلب اينچنين ( حقيقى ) مگر از موجود . آرى ، آن ( تكليف ) به معناى مجرّد انشاء طلب بدون بعث و نه زجر ، محالى نيست در آن ( تكليف ) اصلا ، پس همانا انشاء ، خفيف المئونه است ، پس حكيم تبارك و تعالى ، انشاء مىكند ( حكيم ) بر وفق حكمت و مصلحت ، طلب شيئى را به عنوان قانون از موجود و معدوم زمان خطاب تا بشود ( انشاء تكليف ) فعلى بعد آنچه ( وقتى ) كه محقّق شود شرايط و رفع شود موانع بدون حاجتى به انشاء ديگرى ، پس تدبّر كن .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٦٢