كيف : يعنى « كيف يجوز العمل به قبل الفحص و قد الخ » .
على عدم جوازه : ضمير در « جوازه » به عمل به عامّ برمىگردد .
نفى الخلاف عنه : ضمير در « عنه » به « عدم جوازه » عدم جواز عمل به عامّ برمىگردد .
و هو كاف : ضمير « هو » به شكّ در استقرار سيره در عمل به عامّ قبل از فحص برمىگردد .
اذا لم يكن العامّ كذلك : مشاراليه « كذلك » در معرض تخصيص بودن مىباشد .
كما هو الحال : ضمير « هو » به در معرض تخصيص نبودن عامّ برمىگردد .
على العمل به : ضمير در « به » به عامّ برمىگردد .
و قد ظهر لك بذلك : مشاراليه « ذلك » تحقيق يادشده در خصوص لزوم فحص مىباشد .
انّ مقدار الفحص اللّازم ما به يخرج عن المعرضيّة له : ضمير در « به » به ماء موصوله به معناى مقدار و ضمير در « يخرج » به عامّ و در « له » به تخصيص برگشته و كلمهء « مقدار » اسم براى « انّ » و اضافه به « الفحص » و كلمهء « اللّازم » صفت براى آن بوده و ماء موصوله با جملهء صلهء بعدش ، خبر براى « انّ » مىباشد .
كما انّ مقداره اللازم منه الخ : كلمهء « مقداره » اسم براى « انّ » و ضميرش به فحص برگشته و كلمه « اللّازم » صفت آن بوده و ضمير در « منه » به تخصيص برگشته و خبر « انّ » كلمهء « رعايتها » مىباشد .
الّتي استدلّ بها : ضمير در « بها » به وجوه برمىگردد .
من العلم الاجمالىّ به : ضمير در « به » به عدم مخصّص برگشته و كلمهء « من الخ » بيان « الوجوه الّتي الخ » مىباشد .
او حصول الظنّ بما هو التّكليف : ضمير « هو » به ظنّ به مراد برمىگردد .
او غير ذلك : مشاراليه « ذلك » وجوه مىباشد .
رعايتها : ضمير در « رعايتها » به وجوه و اين كلمه ، خبر براى « انّ » مىباشد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٥١