عبارت از قرشيّه بوده كه با اصل عدم ازلى يادشده ، احراز شد كه بين اين زن و قريش نسبتى نبوده و موضوع غير قرشيّه بودن او ظاهرا احراز شده و تحت حكم عامّ يعنى تا پنجاه سال حائض شدن مىرود . « 1 »
163 - توهّمى كه در خصوص تمسّك به عمومات ادلّهء احكام ثانويّه براى احراز فرد مشكوك و مشتبه در جايى كه شكّ در فرد مشكوك از ناحيهء ديگر غير از تخصيص بوده چيست و متوهّم براى تأييد نظرش چگونه استدلال كرده است ؟ « 2 » ( وهم و ازاحة ربّما . . . اذا تعلّق النّذر بهما كذلك )
هامش
( 1 ) - مستصحب را دو عنوان مىتوان قرار داد :
الف : عنوان بسيط يعنى عدم محمولى : اينكه گفته شود : انتساب اين زن به قريش قبل از وجود پيدا كردن او وجود نداشت الآن نيز كه مشكوك بوده ، استصحاب مىكنيم عدم ازلى انتساب را و در ظاهر ثابت مىشود غير قرشيّه بودن اين زن . در نتيجه در تحت حكم باقى افراد تحت عامّ مىرود .
ب : عنوان مركب از ربطى و نعتى : يعنى گفته مىشود : اين زن قبل از وجود پيدا كردن منتسب به قريش نبود الآن كه مشكوك بوده نيز استصحاب مىكنيم عدم انتساب اين زن را به قريش .
ولى بايد گفت : استصحاب عدم محمولى در وقتى صحيح است كه فرد مشكوك در هنگام وجود فاقد آن نسبت بوده باشد و سپس در مقام شكّ ، آن عدم محمول را استصحاب كرد . زيرا عدم محمولى كه استصحاب مىشود در نظر عرف عبارت از عدم محمولى در حال بودن موضوع مىباشد نه در حال نبودن موضوع . زيرا در استصحاب بايد متيقّنى باشد تا در صورت شكّ در بقايش ، بتوان آن را استصحاب كرد ، حال موضوعى كه نبوده ، محمولى هم نداشته تا شكّ در بقايش شود . بنابراين ، متيقّنى نيست تا شكّ در بقايش شده باشد و بعد استصحاب يقين سابقه شود . خلاصه استصحاب عدم ازلى از امور اختراعشده در مدارس بوده و در نزد عقلاء و عرف اساسى ندارد . شايد عبارت « فتأمّل تعرف » اشاره به همين مطلب باشد .
( 2 ) - دومين مطلب متفرّقهاى كه مصنّف بعد از بيان مطالب مهم عامّ و خاصّ مطرح مىكند ، توهمّى است كه در متن آمده و به دفع آن مىپردازد . براى روشن شدن اين توهّم و دفع آنكه تحت عنوان « وهم و ازاحة » مطرح شده ، توجّه به نكات زير ضرورى است :