تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
ج : مىفرمايد : عامّ بعد از آنكه با مخصّص لفظى منفصل يا با مخصّص متّصل و يا مخصّص متّصلى كه همچون استثناء بوده تخصيص بخورد و بعد از تخصيص نيز باقى افراد ، معنون به عنوان خاصّ نبوده بلكه هر عنوانى غير از عنوان خاصّ داشته باشد « 1 » ، در
هامش
2 - جزء مشكوك ديگر ، جزء عدمى است : مثل عالم غير فاسق كه موضوع وجوب اكرام مىباشد . حال زيدى است كه يقينا عالم است ولى غير فاسق بودنش مشكوك است . در اينجا غير فاسق بودنش با اصل عدمى يعنى عدم ازلى احراز مىشود . يعنى گفته مىشود ؛ اين زيد قبل از وجود پيدا كردن ، فاسق نبود ( سالبه به انتفاى موضوع ) حال كه موجود شده و شكّ در فسق او داريم با استصحاب عدم ازلى فسق ، فاسق نبودنش را احراز كرده و موضوع يعنى عالم غير فاسق بودن اين فرد محرز مىشود . ( 1 ) - عامّ وقتى با مخصّص لفظى ، تخصيص مىخورد ، افرادى كه تحت عامّ باقى مىمانند دو صورت خواهند داشت : الف : معنون به عنوان خاصّى مىشوند : مثل وقتى كه عامّ با وصف كه استثناى متّصل لفظى بوده تخصيص خورده شده و گفته شود : « اكرم العلماء العدول » كه افراد باقى مانده در تحت عامّ « العلماء » داراى عنوان خاصّى يعنى « علماى عدول » مىباشند . به عبارت ديگر ، افراد باقى تحت عامّ ، معنون به يك عنوان وجودى مثل « علماى عدول » مىشوند . ب : معنون به عنوان خاصّى نمىشوند : مثل وقتى كه عامّ با مخصّص منفصل لفظى يا متّصل لفظى يعنى « استثناء » و يا همچون استثناء مثل شرط و غايت ، تخصيص بخورد . چنان كه مولى بفرمايد : « اكرم العلماء » و با مخصّص منفصل لفظى بفرمايد : « لا تكرم الفسّاق من العلماء » يا بفرمايد : « اكرم العلماء الّا الفسّاق منهم » و نيز بفرمايد : « اكرم العلماء ان كانوا غير فاسقين » يا بفرمايد : « اكرم العلماء حتّى ان يكون غير فاسقين » . در تمامى اين موارد ، عنوان عامّ بعد از تخصيص براى باقى افراد ، عبارت از « عالم غير فاسق » مىباشد . يعنى موضوع عبارت از يك عنوان مركّبى بوده كه يك جزء آن يعنى « فاسق نبودن » امر عدمى است . در نتيجه محلّ بحث ، عامّى است كه با مخصّص لفظى به غير از وصف ، تخصيص بخورد ، زيرا تخصيص با وصف موجب معنون شدن باقى افراد عامّ به عنوان خاصّ مىشود . پس تخصيص با وصف از محلّ نزاع خارج است .