تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
هامش
ب : افرادى كه بعد از تخصيص عامّ ، در تحت عامّ باقى مىمانند ، معنون به عنوان خاصّى نشده ، بلكه هر عنوانى پيدا كند به غير از عنوان خاصّ كه توضيح آن در ادامه و در پاورقى پاسخ همين پرسش خواهد آمد . ج : بحث در « ايقاظ » براى آن است كه وقتى گفته شد ؛ تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه جايز نيست ، حال بحث مىشود آيا اين نظريّه ، استثناء مىخورد يا نه ؟ به عبارت ديگر ، با اجراى اصل موضوعى آيا مىتوان مصداق مشكوك را معلوم الحال كرده و تحت عامّ برده و حكم عامّ را برآن مترتّب كرد يا نه ؟ بنابراين ، بحث در تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه كه گفته شد ؛ تمسّك به عامّ جايز نيست با قطع نظر از اجراى اصل موضوعى نسبت به مصداق مشكوك مىباشد . د : وقتى حكمى بر موضوعى مترتّب مىشود ، براى مترتّب كردن حكم ، بايد موضوع در ابتدا محرز شود تا حكم برآن مترتب شود . ر : موضوع با قطع و يقين و يا با ظن معتبر احراز شود : مثل احراز خمريّت يك مايع با قطع يعنى قطع داريم اين مايع ، خمر است يا بيّنه اقامه شده كه اين مايع خمر بوده و حكم به حرمت آن مىشود . احراز موضوع با قطع و ظنّ معتبر در موضوعاتى است كه مركّب نباشند . ز : موضوع با اصل عملى احراز شود : كه اين اصل عملى ، عبارت از استصحاب حالت سابقه مىباشد . مثلا مايعى كه قبلا خمر بوده و الآن شكّ در بقاى خمريّت آن داريم ، با استصحاب حالت سابقه يعنى خمريّت ، موضوع را ظاهرا احراز كرده و حكم به حرمت آن مىشود . احراز موضوع با اصل نيز در موضوعاتى است كه مركّب نباشند . س : موضوع با مجموع قطع و اصل عملى احراز شود : چنين احرازى در موضوعات مركّبى است كه يك جزء آن محرز بالوجدان باشد ولى جزء ديگرش مشكوك باشد كه اين جزء ديگر 1 - يا جزء وجودى است : مثل موضوع انفعال آب در ملاقات با نجاست كه عبارت از آب قليل مىباشد . حال آب قليلى قبلا بوده كه امروز شكّ مىكنيم هنوز هم بر قلّت خود باقى است يا نه ؟ يك جزء اين موضوع يعنى آب بودن با قطع و بالوجدان محرز است ولى قلّت آن مشكوك بوده كه با استصحاب حالت سابقه ، قلّت آن را احراز كرده و حكم به انفعال آن با نجاست مىشود .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 321 | حسن سيد اشرفى