و دائر بين اقلّ و اكثر باشد ، اجمال اين مخصّص به هيچ نوعى نه حقيقتا و نه حكما « 1 » به عامّ سرايت نمىكند . بلكه از عامّ تبعيّت مىشود نسبت به فردى كه از خاصّ تبعيّت نمىشود نسبت به آن فرد . « 2 » زيرا عامّ ، حجّت نسبت به اين فرد بوده بدون هيچ مزاحمى ، چرا كه مزاحمت خاصّ نسبت به عامّ در فرد و افرادى است كه اين خاصّ ، حجّت در آن باشد بر خلاف عامّ « 3 » و مزاحمتش هم از باب نصّ بودن خاصّ نسبت به عامّ يا اظهر
هامش
( 1 ) - سرايت اجمال خاصّ به عامّ و مجمل شدن عامّ به دو صورت است :
الف : اجمال حقيقى : يعنى اجمال به نحوى است كه ظهور عامّ را نسبت به آن افراد از بين مىبرد يعنى موضوعا خارج شده و ظهور عامّ در خصوص خواهد شد . مثلا عامّ اصلا ظهور در عالم فاسق نخواهد داشت بلكه ظهورش در عالم عادل مىباشد .
ب : اجمال حكمى : يعنى اجمال به نحوى است كه ظهور عامّ را نسبت به آن افراد از بين نمىبرد بلكه عامّ ، ظهور در عالم فاسق دارد چنان كه ظهور در عالم عادل دارد ولى حجّيّت اين ظهور نسبت به علماى فاسق از بين مىرود . به عبارت ديگر ، علماى فاسق ، موضوعا داخل در عامّ بوده ولى حكما خارج مىباشند يعنى حكم عامّ كه « وجوب اكرام » بوده شامل اين افراد نمىشود .
( 2 ) - بنابراين در « اكرم العلماء » ، « لا تكرم الفسّاق من العلماء » تنها علماى مرتكب كبيره از حكم عامّ خارج مىشوند و وجوب اكرام نخواهند داشت ولى نسبت به علماى مرتكب صغيره ، به عموم « اكرم العلماء » تمسّك كرده و حكم به وجوب اكرام آنان مىشود .
( 3 ) - يعنى « لا تكرم الفسّاق من العلماء » افرادى را مىتواند از حكم عامّ « اكرم العلماء » خارج كند كه از افراد خاصّ مىباشد . به عبارت ديگر ، مزاحمت خاصّ براى حجّيّت عامّ نسبت به بعضى از افراد در وقتى است كه خاصّ نسبت به فردى كه از افراد قطعى آن بوده ، مخالف با عامّ شود . در اينجا نيز افرادى كه يقينا از افراد خاصّ يعنى « فسّاق » مىباشد عبارت از مرتكبين كبيره بوده و فرض ، آن است كه معناى خاصّ ، مجمل بوده و معلوم نيست كه آيا شامل مرتكب صغيره هم مىشود . بنابراين ، چون ظهور عامّ قبل از ورود خاصّ در عموم كه شامل همهء علماء اعمّ از افرادى كه مرتكب گناه نمىشوند و افرادى كه مرتكب گناه اعمّ از كبيره و صغيره نمىشوند منعقد و مستقرّ شده و ظهورش نيز در همهء اين