بعض اهل الخلاف ) ج : مىفرمايد : شبههاى نيست اينكه عامّى كه تخصيص خورده است با مخصّص متّصل يا مخصّص منفصل حجّت است در ما بقى افراد وقتى :
الف : يقين داريم كه آن افراد باقى ، داخل در مخصّص نمىباشند . و حجّيّت عامّ در اين ما بقى افرادى كه يقينا داخل در مخصّص نبوده فرقى ندارد كه تخصيصش با مخصّص منفصل بوده يا با مخصّص متّصل باشد . « 1 »
ب : يقين نداريم كه ما بقى افراد ، خارج از مخصّص است و يقين هم نداريم كه داخل است بلكه مشكوك بوده و احتمال دارد كه داخل در مخصّص باشد . « 2 » در اينجا 1 - اگر عامّ با مخصّص متّصل تخصيص خورده باشد ، عامّ در اين فرد مشكوك و محتمل ، حجّت
هامش
يا مجهول العادل ، مجاز است بنا بر قول اوّل ، و حقيقت است بنا بر قول دوّم ، و حقيقت است اگر با استناد به مخصّص متّصل بوده و مجاز است اگر با استناد به مخصّص منفصل باشد بنا بر قول سوّم .
البتّه اين در صورتى است كه مخصّص ، مبيّن بوده و مجمل نباشد مثلا روشن است كه فاسق فقط شامل مرتكب كبيره بوده و شامل مرتكب صغيره نمىباشد .
( 1 ) - افرادى كه يقينا داخل در « مخصّص » بوده ، قطعا از عامّ خارج است . بنابراين ، افرادى كه عالم فاسق ( مرتكب كبيره ) باشند از وجوب اكرام خارجند چه مخصّص ، متّصل و چه منفصل باشد . چنان كه افرادى كه قطعا داخل در عامّ بوده و يا به بيان ديگر يقينا از مخصّص خارج بوده مثل افراد عالم يا مرتكب صغيره ، اين افراد داخل در حكم وجوب اكرام مىباشند و عامّ « العلماء » بر آنان صادق است اعمّ از اينكه مخصّص ، متّصل يا منفصل باشد . اقوال در اينجا براساس اقوال در استعمال عامّ در باقيمانده افراد است كه آيا مجاز بوده يا حقيقت .
( 2 ) - مثلا نمىدانيم فاسق آيا شامل فقط مرتكب كبيره مىشود يا شامل مرتكب صغيره نيز مىشود .
بنابراين ، معلوم نيست آيا عالم مرتكب صغيره نيز فاسق است تا داخل در مخصّص « الّا الفسّاق » يا « لا تكرم الفسّاق من العلماء » بشود يا فاسق نيست تا داخل در عموم « العلماء » باشد . البتّه روشن است كه اين احتمال اجمال به واسطهء اجمال در « مخصّص » بوده كه مخصّص ، مجمل است و بايد در مبحث بعدى سرايت اجمال مخصّص به عامّ بيايد ولى مصنّف اجمالا به آن اشاره كرده است .