تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
است . « 1 »

130 - حمل طبيعت بر قدر متيقّن در وقتى كه طبيعت به نحو مبهمه بوده و يا حمل بر محدودهء خاصّ در وقتى كه طبيعت به نحو مقيّده در متعلّق خطاب قرار گرفته

آيا منافات با دلالت عقلى داشتن نكره بر عموم نيست ؟ « 2 » ( و هذا لا ينافى . . . فى استيعاب جميع افرادها ) ج : مىفرمايد : خير ، منافاتى با دلالت عقلى نكره در سياق نفى و نهى بر عموم ندارد . چرا كه دلالت نكره به لحاظ افرادى است كه از آن اراده شده و نه به لحاظ افرادى كه طبيعت ، صلاحيّت و قابليّت انطباق بر آنها را دارد . « 3 » چنانچه در لفظ « كلّ » نيز منافاتى نيست كه
هامش
( 1 ) - طبيعتى كه تحت نهى يا نفى در كلام مولى قرار مىگيرد به سه صورت مىتواند باشد : الف : طبيعت به نحو ارسال و مطلق ، متعلّق خطاب قرار گيرد . مثلا مولى فرموده است : « لا تكرم فاسقا » در وقتى كه مولى در مقام بيان بوده و نه اهمال يا اجمال ، قرينه در كلام نياورده كه مقصود از « فاسق » مثلا غير علماء مىباشد ، بنابراين ، با مقدّمات حكمت كه فراهم بوده ، احراز مىشود كه مطلق « فاسق » اعمّ از عالم و غير عالم و يا با هر خصوصيّت ديگرى متعلّق نهى مىباشد . نكره در اين صورت مفيد عموم نسبت به همهء افرادى خواهد بود كه قابل انطباق برآن مىباشد . ب : طبيعت به نحو مقيّد ، متعلّق خطاب قرار گيرد . مثلا مولى فرموده است : « لا تكرم عالما فاسقا » ، در اين صورت ، نكره فقط در محدودهء افراد مقيّده عموميّت دارد . يعنى شامل همهء علماى فاسق مىشود و نه همهء علما اعمّ از فاسق و عادل . بنابراين ، بايد تمام افراد عالم فاسق اكرام نشود تا طبيعت ، منعدم شود . ج : طبيعت به نحو مبهمه ، متعلّق خطاب قرار گيرد . مثلا مولى فرموده است : « لا تكرم فاسقا » ولى مولى در مقام بيان نبوده بلكه در مقام اجمال ( اصل تشريع ) يا اهمال ( تقيّه ) بوده و مقدّمات حكمت فراهم نيست كه استفادهء اطلاق از « فاسقا » شود ، در اينجا نمىتوان گفت ؛ نكره در اين كلام كه در سياق نهى قرار گرفته ، مفيد عموم يعنى انعدام همهء افراد فاسق اعمّ از عالم و غير عالم مىباشد . بلكه ممكن است مقصود مولى ، طبيعت مقيّده مثلا فاسق غير عالم باشد . بنابراين ، در اين صورت ، كلام مجمل شده و بايد حمل بر قدر متيقّن شود و انعدام طبيعت ، در محدودهء قدر متيقّن از طبيعت خواهد بود . ( 2 ) - زيرا حكم عقل ، قابل تخصيص نيست . ( 3 ) - يعنى عقل حكم مىكند كه بين انعدام طبيعت با انعدام جميع افرادش ، ملازمه است ولى اين
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 247 | حسن سيد اشرفى