تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

128 - دوّمين مورد از الفاظى كه دلالت بر عموم داشته چه بوده و نحوهء دلالتش چگونه و به چه دليل مىباشد ؟ « 1 »

( فصل ربّما عدّ . . . الّا كانت موجودة ) ج : مىفرمايد : از الفاظى كه دلالت مىكند بر عموم ، نكره در سياق نفى و نهى بوده « 2 » و دلالت نكرهء در سياق نفى يا نهى بر عموم به دلالت عقلى است . زيرا طبيعتى كه در ضمن نهى يا نفى ، بايد معدوم باشد ، معدوم نخواهد بود مگر آنكه فردى از آن موجود نشود و گرنه با وجود پيدا كردن يك نفر هم ، انعدام طبيعت حاصل نمىشود بلكه طبيعت وجود پيدا مىكند . « 3 »

129 - آيا نكره در سياق نفى يا نهى ، هميشه مفيد عموم مىباشد ، چرا ؟

( لكن لا يخفى انّها . . . من افرادها ) ج : مىفرمايد : خير ، نكره در سياق نفى و نهى وقتى مفيد عموم بوده كه به نحو ارسال و مطلق ، اخذ شود و نه به نحو طبيعت مبهمه‌اى كه قابليّت براى تقييد را داشته باشد . زيرا وقتى به نحو طبيعت مرسله و مطلقه ، اخذ نشود بلكه به نحو طبيعت مقيّده اخذ شود در اين صورت ، نفى يا نهى طبيعت فقط شامل افرادى مىشود كه از اين طبيعت مبهمه اراده شده است و شامل افرادى نمىشود كه اين طبيعت ، صلاحيّت انطباق بر آنها را داشته
هامش
( 1 ) - مصنّف از اينجا به بيان هيئاتى كه دلالت بر عموم دارد مىپردازد . ( 2 ) - مثل آنكه گفته شود : « ما رايت رجلا » يعنى هيچ فردى از رجل را نديدم و يا گفته شود : « لا تكرم فاسقا » يعنى هيچ فاسقى اعمّ از عالم و غير عالم و يا با هر خصوصيّتى ديگر نبايد اكرام شود . ( 3 ) - زيرا نهى و نفى براى انعدام طبيعت مىباشد . قبلا گفته شد ؛ وجود طبيعت با يك فرد محقّق مىشود و انعدامش با انعدام همهء افرادش مىباشد . بنابراين ، عقل حكم مىكند اقتضاى انعدام طبيعت ، انعدام جميع افراد آن مىباشد و گرنه با وجود پيدا كردن يك فرد نيز ، طبيعت موجود مىشود . پس ملازمهء عقلى بين انعدام طبيعت كه مقتضاى بودن نكره در سياق نهى و نفى بوده با انعدام جميع افراد طبيعت مىباشد .