تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
مصنّف مىفرمايد : وقتى گفته شد ؛ دلالت لفظ كلّ و مرادفش در هر لغت ديگرى بر عموم ، بديهى بوده و جاى شكّ و شبهه‌اى نداشته ، ديگر به اين استدلالت گوش داده نمىشود . « 1 »

126 - جواب مصنّف به تقرير و دليل اوّل قائلين به وضع لفظ « كلّ » و مانند آن براى خصوص چيست ؟

( مع ان تيقّن ارادته . . كثيرا ما يراد ) ج : مىفرمايد : با توجه به بداهتى كه ذكر شد ، بنابراين ، اينكه از عام ، ارادهء مىشود و ارادهء خاصّ ، در ضمن عام ، متيقّن بوده ، سبب نمىشود كه لفظ « كلّ » براى خصوص وضع شده باشد . « 2 » علاوه آنكه استعمال الفاظ عموم در عموم نيز در نزد عرف و استعمالات شرعى
هامش
شود ، لفظ « كلّ » براى عموم بوده يعنى استعمال در هشتاد درصد معناى مجازى ، چرا كه فرض ، آن است كه اين معانى خاصّ ، معانى مجازى هستند و « كلّ » فقط در بيست درصد معناى حقيقى استعمال مىشود . بنابراين ، امر دائر است بين اينكه لفظ « كلّ » حقيقت در معنايى باشد كه غالب استعمالش مجازى بوده و كثرت مجاز لازم بيايد يعنى در معناى عموم ، و يا حقيقت در معنايى باشد كه غالب استعمالش حقيقى بوده و مجاز كمترى لازم بيايد . شكّى نيست حقيقت بودنش در معنايى كه مجازيّت كمترى را لازم بشود ، سزاوارتر است . ( 1 ) - يعنى با وجود دليل بداهت و ضرورت ، جاى اين استدلالها نبوده و نياز به جواب ندارد . البتّه مصنّف در ادامه به هر دو دليل پاسخ مىدهند . ( 2 ) - يعنى اين تقرير شما ، صرف ادّعا بوده و دليلى برآن اقامه نشده است . زيرا اثبات وضع يا تابع نصّ واضع و يا تبادر و انسباق معنا از آن لفظ در اذهان اهل آن عرف و لسان مىباشد . اين اولويّتى كه شما ذكر كرديد ، اولويّتى ظنّى و استحسانى بوده كه جايى براى اثبات كردن وضع الفاظ ندارد . از طرفى قدر متيقن در هر مطلقى وجود دارد مثلا قدر متيقّن از « عالم » عالم عادل يا اعلم علماء مىباشد ولى مىتوان به صرف اين قدر متيقّن ادّعا كرد ؛ لفظ « عالم » براى خصوص عالم عادل يا اعلم علماء ، وضع شده است ؟