125 - گروهى معتقدند لفظ « كلّ » و مانند آن ، حقيقت در خصوص و براى خصوص وضع شده است ، دليل آنان چه بوده و مصنّف از بيانى كه در دلالت لفظ « كلّ » بر عموم و اختصاص آن به عموم داشتند چه نتيجهاى مىگيرند ؟
( و معه لا يصغى الى . . . تقليلا للمجاز ) ج : مىفرمايد : گروهى معتقدند ؛ لفظ كلّ و مانند آن ، براى خصوص وضع شده و حقيقت در خصوص مىباشد به دو دليل :
الف : لفظ « كلّ » چه در عموم استعمال شود و چه در خصوص ، در هر دو صورت معناى خاصّ در آن ملحوظ بوده و قدر متيقّن از ارادهء مولى از لفظ « كلّ » خصوص مىباشد ، هرچند ارادهء خصوص در ضمن عامّ باشد . ولى ارادهء عموم از لفظ « كلّ » مشكوك است كه آيا مولى از آن ، ارادهء عموم كرده و يا خصوص ؟ بنابراين ، امر دائر است بين اينكه لفظ را حقيقت در معناى متيقّن آن قرار داد يا حقيقت در معناى مشكوكش ؟ روشن است ، لفظ را حقيقت در معناى متيقّن آن قرار دادن بهتر و سزاوارتر از اين است كه در معناى مشكوكش قرار داد .
ب : اكثر عمومات ، تخصيص خوردهاند به گونهاى كه مشهور و شايع است « عامىّ نيست مگر آنكه تخصيص خورده است » . ظاهر كلام مشهور ، آن است كه لفظ « كلّ » نيز مشمول اين معنا بوده و بنابراين ، بايد حقيقت در معنايى باشد كه غالب در استعمال بوده تا مجاز هم لازم نيايد يا كمتر لازم بيايد . « 1 »
هامش
( 1 ) - يعنى از اكثر عمومات مثلا قريب به هشتاد تا نود درصد از آنها ، ارادهء خصوص شده و بايد گفت ؛ استعمالات عموم بين بيست درصد در عموم و هشتاد درصد در خصوص مىباشد حال اگر گفته