به عموم و ضمير در « بخلافه » به خصوص برمىگردد .
و جعل اللّفظ حقيقة الخ : كلمهء « جعل » مبتدا و اضافه به « اللّفظ » مفعول اوّلش شده و كلمهء « حقيقة » مفعول دوّم بوده و خبر اين مبتدا ، كلمهء « اولى » بوده و كلمهء « واو » حاليه و جمله نيز حال مىباشد .
و لا الى انّ التّخصيص قد اشتهر و شاع : يعنى « و لا يصغى الى انّ الخ » ضمير نايب فاعلى در « اشتهر » و ضمير فاعلى در « شاع » به تخصيص برمىگردد .
و الظّاهر يقتضى كونه حقيقة : ضمير در « يقتضى » به « الظّاهر » كه مقصود از آن ، ظاهر قول مشهور و شايع شده مىباشد برگشته و ضمير در « كونه » به لفظ كلّ برمىگردد .
لما هو الغالب تقليلا للمجاز : ضمير « هو » به ماء موصوله به معناى « استعمال » برگشته و كلمهء « تقليلا » مفعول له براى « يقتضى كونه الخ » مىباشد .
انّ تيقّن ارادته لا يوجب اختصاص الوضع به : ضمير در « ارادته » به خصوص و ضمير در « لا يوجب » به « ارادته » ارادهء خصوص و ضمير در « به » به خصوص برگشته و اين عبارت ، جواب به دليل اوّل قائلين به حقيقت بودن لفظ كلّ در خصوص مىباشد .
كثيرا ما يراد : ضمير نايب فاعلى در « يراد » به عموم برمىگردد .
و اشتهار و التّخصيص لا يوجب الخ : ضمير در « لا يوجب » كه خبر بوده به « اشتهار التّخصيص » كه مبتدا بوده ، برگشته و اين عبارت ، جواب به تقرير دوّم مىباشد .
كما يأتى توضيحه : ضمير در « توضيحه » به عدم ملازمه برمىگردد .
و لو سلّم : ضمير نايب فاعلى در « سلّم » به ملازمه برمىگردد . يعنى اينكه بپذيريم بين مجازيّت و تخصيص ، ملازمه مىباشد .
فلا محذور فيه اصلا : ضمير در « فيه » به كثرت مجاز برمىگردد .
اذا كان بالقرينة : ضمير در « كان » به كثرت مجاز برگشته و مقصود از « بالقرينة » يعنى به نحو مجاز باشد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٣٧